|
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران |
پژوهشگر فرهنگ و تاريخ ايران
در بنياد جمشيد:
نوروز تنها در سرزمینهاي همعرض با ايران، لمس
ميشود
خبرنگار امرداد- ميترا دهموبد: «نوروز، جشني است كه تنها در سرزمينهايي همچون ايران لمس ميشود، چراكه سرزمينهايي با اين عرض جغرافيايي هستند كه دگرگوني فصلها در آنها نمود دارد.»
اصلاحيه :
با سپاس از همكاران گرامي و ارجمند دوهفته نامه گرانمايه امرداد، به آگاهي خوانندگان فرهيخته ميرسانم كه نوشتار چاپ شده با فرنام "نوروز" كه گويا برداشتي از سخنراني اينجانب در تاريخ 16 اسفند 1388 در بنياد فرهنگي جمشيد، انجام شده، هيچ گونه سنخيتي با آنچه در آنجا بيان شده و مورد نظر من بوده، نداشته و شوربختانه خبرنگار بسيار محترم، اشتباهات فراواني در پياده سازي گفتار سخنران كرده است. از جمله مهمترين آن يكي نگاشتن واژه "ميزان" به نام "نيسان" به عنوان ماهي در گاهشمار عبري است. و ديگري اشاره به نهم بودن معناي "سپتامبر" در زبان لاتيني است! كه اساسا با كل گفتار انجام شده در تناقض است. سپتامبر به معناي هفتم است و بر اين اساس من تحليل كردم كه اين دليلي است بر نخستين بودن مارس و طبيعتا آغاز سال رمي در دوران باستان از بهار. كه شوربختانه به كل نادرست درك شده است. امكان ويرايش اين اشتباهات در نسخه الكترونيكي امرداد در تارنگار آن وجود دارد ولي از آنجا كه امكان چنين ويرايشي در نسخه كاغذي نيست، از اين جهت با پوزش از خوانندگان گرامي امرداد لازم ميدانم به آگاهي برسانم كه جستار چاپ شده در اين شماره دو هفته نامه وزين امرداد را به كل ناديده بگيرند و آنرا از من ندانند.
بهرام روشن ضمير 21 اسفند 88نميدانم. شايد هم عمدي در كار باشد تا مردم را از تاريخ زده كنند.
تب سريال تاريخي ساختن در تلويزيون ما بدجور داغ شده است. به ويژه تاريخ معاصر. ولي سطح اين سريالها از ديد هنري و علمي آن اندازه پايين است كه در بيشتر موارد علاقه مندان به تاريخ از ديدن آن چشم پوشيده و در برابر آن جبهه ميگيرند.
سريال سالهاي مشروطه اثر محمدرضا ورزي كه پيش از اين سريالهاي پدرخوانده درباره محمدرضا شاه و عمارت فرنگي درباره رضا شاه را ساخته بود، در يك ماه گذشته از شبكه 3 پخش شد.

مصاحبه با يك استاد تاريخ درباره سريال
جستاري از فريد شوليزاده پژوهشگر دين و فرهنگ زرتشتي درباره سريال

خبرنگار امرداد – اسفنديار كياني: «هرودوت در كتاب تالیا، جلد سوم تاريخش نكتههايي را از ايران هخامنشي بازگو ميكند كه كهنتر از فلسفهي سياسي افلاتون و ارستو است. او از گفتوگوي سه تن شاهزادهي پارسي، دربارهي چگونگي شيوهي فرمانروايي بر ايران، ياد ميكند كه پس از سرنگوني "گيومات مغ" پيش آمده بود. اين اشاره نشان مي دهد كه ايرانيان باستان با شيوه هاي گوناگون فرمانروايي آشنا بوده اند.»
آنچه بازگو شد پارهاي از سخنان بهرام روشنضمير، پژوهشگر تاريخ و تمدن ايران، در نشست «سامانههاي فرمانروايي در تاريخ» بود. او در ادامهي سخنانش افزود: «يكي از آن سهتن شاهزادهي هخامنشي كه هرودوت ياد ميكند، «اوتان» نام داشته است. او در گفتوگو با دو شاهزادهي ديگر هخامنشي، مگابيز و داريوش، گزينش يك تن را براي فرمانروايي بر ايران نادرست ميداند و پيشنهاد ميكند كه كشورداري جمهوري را برگزينند. مكابيز در نقد سخنان او ميگويد كه واگذاري فرمانروايي به مردم، راه درستي نيست؛ زيرا مردم براي كشورداري آموزش نديدهاند. پس شيوهي درست آن است كه مردان شايستهاي را برگزينيم و ادارهي سرزمينمان را به آنان بسپاريم. داريوش ديدگاه آن دو را رد ميكند و روشي از فرمانروايي را بهتر ميداند كه پادشاهي پرهيزكار، كشور را اداره كند. داريوش ميگويد بايد به شيوهي فرمانروايي كوروش وفادار بمانيم چرا كه او بود كه به پارسها آزادي بخشيد.»
آنچه بازگو شد سرآغاز سخن بهرام روشنضمير، پژوهشگر فرهنگ و پيشينهي ايران، بود. او كه در نشستي به نام «تاريخچه ي ايرانشناسي در باختر و ايران» در ۱۳ دیماه سخن ميگفت ، به ريشههاي ستيز و رويارويي يونان و ايران پرداخت و افزود: «در 2400 سال پيش كشاكشي ميان ايران و يونان پديد آمد. اين دو سرزمين از ديد روانشناسي و اجتماعي، تفاوتهاي بنياديني داشتند. ايرانيان باورمند به اهورامزدا و دين مزدايي بودند و ميدانستند كه خويشكاري(:وظيفه ) هر انسان نبرد با اهريمن و ياريرسانان اهريمن است. اما يونانيان گرفتار در فضايي پيچيده و متضاد بودند و ترس از خداياني كه چندان پيدا نبود چه نقشي در آفرينش و هستي دارند، آنها را در ترس و بيمي ناشناخته فرو برده بود.»
"از دو جنگ بسیار بلند آوازه تاریخ باستان، یعنی جنگهای ایران (ایران و یونان) و جنگهای پونیک (رم و کارتاژ) گویا فقط دومی اخیرا با اعلام آتش بس پایان یافته است. در خبر کوتاهی در روزنامه اعلام شده که شهردار رم و کنسول تونس موافقتنامه ی پایان مخاصمات را امضا کرده اند. اما گویا هنوز جنگ با ایران پایان نیافته است و انسان بی اختیار از اتهامات مکرر و پر سرو و صدای ایران مداری و یونان مداری در ادبیات تحقیقی نشانه ادامه جنگ را باز می یابد. پژواک نبردهای ماراتن و سالامیس هنوز طنین انداز است. در این میانه خطوط کاملا آراسته و مشخص دو سوی جبهه را در میدان پژوهش تاریخ ایران باستان میتوان باز شناخت. که در یک سو کمابیش با مورخان کلاسیک و در سوی دیگر با باستانشناسی مطابقت دارد. علم تاریخ به معنایی که ما از آن میفهمیم دستکم تا اندازه ای فراورده ستیز بزرگ میان یونان و ایران است. این علم در جریان شکل گیری خود شیوه اندیشه خاصی را پرورش داد که همان اندیشه یونانی سده پنجم پ.م بود. نخستین مورخ جنگهای با ایران (هرودوت) با همه بزرگی و بلند نظری و شرافتمندی که احیانا داشته است، در جنگی شرکت کرده که شاید پایان نیافته و هنوز ادامه دارد. بی طرفی کامل – اگر اصولا چنین چیزی برای یک مورخ امکان داشته باشد – به راستی فراتر از دامنه دسترسی هرودوت قرار داشت. سپس در سده چهارم پ.م صفوف طرفین مشخص تر شد اما در عین حال علاقه واقعی به ایرانیان از میان رفت. این بود تصویر تاریخ ایران در زمان اسکندر. آنگاه این مفهوم منجمد و راکد شد و مدت دو هزار سال تغییری نکرده و دوام آورد. مفهومی که کارکردها و منافع خود را داشت و نخست از سوی اسکندر و سپاهیانش و از آن پس قرنها از سوی مورخان اروپایی استفاده شده است. حتا کشفیات بزرگ سده نوزدهم نیز نتوانست بر این مفهوم منجمد خللی وارد سازد. رمزگشایی از خط میخی پارسی نیز نتوانست بر اصول عقایدی که تاریخ ایران را بر آن بنا کرده بودند اثری بگذارد. حتا کاوشهای مهم باستانشناسی در ایران نیز نتوانستند تاثیر چندانی بر این تصویر داشته باشند. اگر یادمانها و آثار به دست آمده با سخنان هرودوت تطبیق نمیکنند، بدا به حال آن آثار!. مگر ممکن بود یونانیان تا این اندازه اشتباه کرده باشند؟ نه! چنین چیزی امکان نداشت. اولا آنان همه یونانی و بنابراین تقریبا خطاناپذیر بودند و ثانیا معاصر رویدادها بودند و بنابراین اطلاعاتشان دست اول بود." (هلن سانسیسی و آملی کورت : دیباچه جلد دوم - تاریخ هخامنشی - دانشگاه خرونینگن، ص 9 و 10)
تاریخچه ایرانشناسی در غرب و ایران
از ۲۵۰۰ سال پیش تا امروز
آشنایی با نگاه دیگران به ایران و دانشهای برآمده از آن و سیر تحولاتش در دوران باستان، قرون وسطا، عصر رنسانس، عصر جدید و امروز
سخنرانی بهرام روشن ضمیر در بنیاد جمشید
زمان : یکشنبه ۱۳ دی ساعت ۵ بعد از ظهر
نشانی : خیابان کریمخان زند، خیابان خردمند شمالی، نبش کوچه اعرابی، پلاک ۲ قدیم. زنگ دوم، بنیاد جمشید
به زودی فهرستی از بزرگترین ایرانشناسان به همراه نام آثارشان به زبان اصلی و فارسی پیشکش خواهد شد.
یلدایتان سپید باد
گروه پژوهش ایرانشناسی
در این پست 4 نشست نخست را پیش روی خود خواهید دید
برای پژوهش در اینباره نخست لازم است بدانیم که بخش بزرگی از این راه را نزدیک به 2500 سال پیش یک تاریخنگار یونانی به نام هرودوت رفته است.
او در آغاز کتاب نخست خود مینویسد که آرمانش از نوشتن تاریخ ملتها پی بردن به چیستی و چرایی جنگهای یونانیان و بربرها بود است.
با دیدگاه هرودوتی، تعریف جنگهای ایران و یونان چنین است که نخست کوروش به جنگ یونانیان آسیا میرود و سپس داریوش چیرگی پارسیان را بر دریاهای اژه و مدیترانه نیز استوار کرده ولی کاری جدی برای چیرگی بر شبه جزیره یونان انجام نمیدهد. ولی پسرش خشایارشا همه توان جهان را برای چیرگی بر یونان انجام میدهد و با ناکامی روبرو میشود و این پایان جنگهای ایران و یونان است.
یونانیان بنابر فرهنگ و دیدگاههای سنتی خود به ساخت پولیس یا دولت – شهر میپرداختند. و هرگز به ایجاد فرمانروایی های یکپارچه و متمرکز نمی اندیشیدند. برپایی شاهنشاهی هخامنشی در زمان کوروش ناگهان یونانیان را با جهانی دگرگون شده روبرو کرد.
به گمان میرسد شمار سپاهیان ایرانی بسیار کمتر از آنچیزی بوده که در تاریخ کلاسیک یونان گزارش شده است. مهمترین دلیل اینکه تا پیش از سده بیستم نیرومند ترین دولتها نیز توان به کار گیری نیرویی چند سد هزار نفره در یک جبهه را نداشتند و این رویداد برای نخستین بار در جنگهای جهانی سده بیستم و با بهره گیری از پیشرفتهای حاصل از انقلاب صنعتی در اروپا روی داد. حال چگونه میتوان گمان کرد که در 2500 سال پیش هخامنشیان توانسته باشند نیرویی چند میلیونی به جبهه ببرند؟
چندین ایراد بر این نظر وارد است. نخست اینکه من هرگز موافق نیستم که فرهنگ و تاریخ ایران را در یک لوح که از سر خوش شانسی ما در خرابه های باستانی عراق یافت شد، تقلیل دهیم. بیایید فرض کنیم که بدشانس بودیم و این لوح یافت نمیشد. در این صورت شک نکنید که کوروش را پدر حقوق بشر نمیدانستند. (بدبختانه همین امروز هم در بسیاری جستارهای غربی خوانده ام که این مقام را به حمورابی داده اند!! و همین چندی پیش نشریه اشپیگل آلمان و سپس چند نشریه دیگر معتبر اروپایی با نادیده انگاشتن این لوح، کوروش را کسی از جنس چنگیز و تیمور خواندند!!)
"ملی گرايی افراطی که عمدتاً به ايدئولوژی ناسيوناليستی تکيه داشت از دوران رضا شاه سر بر آورده بود و تحت تاثير ناسيونال سوسياليسم هيتلری و ناسيوناليسم اروپايی و در تقليد از آنها داد سخن از برتری نژاد آريايی می داد... افتخار به نژاد آريايی، ستايش مبالغه آميز ايران باستان، نفرت از اعراب و سياست يکسان سازی نژادی و قومی و زبانی اساس سياستی بود که بقايای آن در دوران محمد رضا شاه پهلوی نيز ادامه داشت و دستاويز برقراری جشن های ۲۵۰۰ ساله و تاجگزاری و لقب آريا مهری بود. مصدق و جبهه ملی هرگز در دام اين افراط در نغلطيدند. ملی گرايی آنان در افتخار به گذشتگان و خاک و تبار نبود. آنان مردم ايران را دوست داشتند و برای بهروزی مردم زمان خود فعاليت می کردند؛ برای آنان حقوق والايی قايل بودند که فقط با مبارزه با استعمار خارجی و استبداد داخلی ميسر بود؛ همان استبدادی که خود را مظهر ناسيوناليسم ايرانی می دانست... درسی که می توان از اين سنت بجا گرفت اينست که در زمان حاضر نيز نبايد بهيچ وجه تحت تاثير رفتار بشدت ضد منافع ملی حاکمان فعلی ايران و گفتمان ضد ملی آنان دچار عکس العمل شده و بوادی افراط در ملی گرايی در غلطيد. مشی اعتدالی جبههء ملی در اين زمينهء مهم همچنان بايد حفظ شده و ادامه يابد".
|
|