|
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران |
این جستار چندی پیش در هفته نامه امرداد به چاپ رسید.
با شادباش فرا رسیدن 10 مهر ماه خورشیدی یا مهر روز از مهر ماه _روز مهرگان_ جشن بزرگی که آن را روز پیروزی فریدون ابرشاه ایرانی بر زهاک (ضحاک) می دانند. روزی نکو برای آغاز کاشت محصول در نیمه دوم سال که بسان دیگر کارهای ایرانیان با شادی_ این افریده اهورایی_ آغاز می گردیده و متعلق به ایزد عهد و پیمان _ایزد مهر_ یا میترا میباشد.
جایگاه این ایزد که روزی باورهای پیرامون آن _آیین مهر_ مذهبی پیشتاز در جهان باستان بوده است، بر بیشتر ایرانیان آشکار می باشد. اهمیت آن تا بدان پایه بوده که بعدها در آیین زرتشتی نیز جایگاه ویژه ای یافت. چه هر آنچه مفید و سود رسان و دارای ارزش بوده همواره در دین بهی شایسته ستایش شمرده شده است. با توجه به اهمیتی که ایزد مهر در این آیین داشته و با توجه به نقش آن در اوستا به ویژه "مهر یشت" و همچنین سنگ نگاره های موجود در گوشه و کنار این سرزمین اهورایی، باید وظیفه ای خطیر بر دوش وی گذاشته شده باشد یا به عبارتی شاید بهتر است بگوییم او بخاطر آن مهمی که بر دوش گرفته بود ایجاد و دارای ارزش فراوان شده بود.
بررسی اين جستار از آنرو شايد كمي دشوار به نظر رسد كه ما با تكه های گوناگونی_ از اسناد تاريخي_ روبرو هستيم كه همگي در يك واژه همساني دارند و آن مهر يا ميترا است. ازهمين رو پاره اي ميانديشند كه تمام اين تكه ها سازنده يك پازل بزرگ، درزماني گسترده هستند. اما چه بسا بتوان دريافت كه هر يك سازنده يك پازل جدا گانه اند. پاره ای پژوهشگران با دست آويز قرار دادن نام ميترا به نوعي يكپارچگی در آيين ميترا اشاره ميكنند. برهانشان هم آن است كه با ديدن نام ميترا در بر هه هاي گوناگون همان كار چيدن پازل را انجام داده و در انديشه خويش آيين پيوسته ای _زمانی و جغرافيايی_ را ميسازند. از همين رو ما نيز براي پي گيری اين نام در گستره تاريخ بايد به سري اسنادی كه بدان اشاره كرده اند ميپرداختيم تا دريابيم كدام گمانه درست است؟
1در گامهاي نخست جايگاه و زمان زرتشت را تا حدي روشن كرديم و با سنجش فاصله ي ميان واپسين جانشيني آرياييها در ايران و زرتشت و سپس بررسي محيطي كه زرتشت در آن زندگي ميكند _فضاي حاكم بر گاتها يا اسناد كهن ديگري چون مهريشت و..._ نشان داديم وجود يك دین _به چم يك سامانه سفت و سخت پرستش خدایان و دستورات شرعی در گستره يك فرهنگ يكسان_ پيش از زرتشت ناممكن به نظر رسيده و از ديگر سو در هيچ سند كهنی اشاره اي بدان نشده.
بنابراين نظریه پيشينه كهن تر دین مهری نسبت به دین مزديسنا کاملا مردود میباشد.
در نشست پنجم نوشتاري از يكي از پژوهشگران كه تقريبا به جستار مورد پژوهش ما مربوط ميشد را مورد بررسي قرار داديم.
گوشه هايي از نوشته هاي ايشان تازه و در خور توجه بود كه در زير اشاره اي به آنها ميشود.
آقاي سپهر آرا در پيش گفتار پرداختن به ميترا ،به خواستگاه نخستين استوره هاي ايراني اشاره ميكنند.
ايشان كشف آتش را مربوط به دوره اي ميدانند كه در استوره ها از آن با فرنام دوران هوشنگي ياد ميشود. سپس اشاره ميكند كه پيشينه نام ميترا را بايد از اين زمان دانست.
اما برهان آن را نميگويند. بر چه اساسي بايد پذيرفت كه نام ميترا از آن زمان_ كه خود آن را حدود 30000 سال پيش و در ميانه ي واپسين دوران يخي برميشمرند_ پديد آمده؟
(حتما به ياد داريد. كه بر پايه ي پژوهشها، ما هنگامه ي واپسين جانشيني آرياييان در سرزمين ايران را دست بالا در چهار هزار پيش بر آورد كرديم. و گفتيم كه پيش از آن نميتوان سندي از تاريخ يافت چه رسد به نظر پيرامون وجود ايزدي به نام ميترا)
ايشان در گامهاي پسين روشنگري بيشتري ميكنند:
اگر آن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی يافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاين لوليان شوخ شيرين کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان يغما را
ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زيبا را
من از آن حسن روزافزون که يوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زليخا را
اگر دشنام فرمايی و گر نفرين دعا گويم
جواب تلخ میزيبد لب لعل شکرخا را
نصيحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پير دانا را
حديث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشايد به حکمت اين معما را
غزل گفتی و در سفتی بيا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثريا را
معمولا تقابل دو فرهنگ در پي برخورد دو قدرت شكل ميگيرد.
پيش از اين اشاره كردم كه در فرهنگ هاي گوناگون كه هريك داراي پلي تئيسم (چند خدايي) هستند. ممكن است خداياني با ويژگيهاي كمابيش يكسان بيابيم. اين به خاطر خواستگاه يكسان نيازهاي انسان و نه لزوما به سبب اثر پذيري يا كپي برداري يك قوم از ديگري است.
بدين معنا كه مثلا همانطور كه ايرانيان ورهرام را دارند، خداي جنگ مطمئنا در انديشه مردمان يونان نيز وجود داشته همانطور كه در انديشه بيشتر مردمان باستان.
اما نكته اينجاست كه ورهرام تنها آنگاه با هركول مقايسه ميشود _و پاره اي ويژگيهاي آن را ميگيرد ويا به آن ميدهد_، كه برخورد ميان دوفرهنگ ايراني و يوناني رخ دهد.
همينطور است پيرامون ميترا، با سايرخداياني كه به نوعي با خورشيد رابطه دارند. اين همساني گاه تنها در حد مقايسه باقي ميماند. به طوري كه مثلا در مهرابه ديبورگ آلمان فائتون خداي خورشيد كهن آشوري در كنار ميترا نقش ميبندد.
به فرخندگی مهرگان
نخستين سند یافت شده از نشانی پیرامون میترا، در شرق به 1400 پيش از ميلاد و در غرب به 500 پس از ميلاد ميرسد.
اما ميترای غربی با نمونه شرقی آن بسيار متفاوت است. او در مركز يك جهان بينی فلسفی قرار ميگيرد . شمايل ميترا در غرب كه همواره درحال قربانی گاو است و تفسير حلقه زدن مار و عقرب و نمادهای ديگر در اطراف او بيانگر داستانی است كه در تعاريف شرقی از ايزد عهد و پيمان و روشنايی و ...كه خويشكاری ميترا درشرق است فاصله ی بسيار دارد.
ميترا در شرق به هيچ عنوان به چم يك مسیح يا نجات دهنده نمايان نميشود ._در استوره های ايرانی همانندی چنين خويشكاری را در كيومرث ميبينيم. او نيز ميميرد (شايد قربانی ميشود) و نطفه اش در ماه گرد آمده و از گياهی كه از آن ميرويد مشی و مشيانه زاده ميشوند(آفرينش)_. همچنين گاو با كيومرث در ارتباط تنگاتنگی قرار ميگيرد چندان كه با ميترای غربي. اين وظيفه در رم ابتدا بر گردن ميترا است. ميترای غربی نجات دهنده است شايد كه جای ساتورن يونانی را ميگيرد.
در نشست های دوم و سوم به بررسی ابعاد وجودی میترای شرقی پرداختیم و به ویژه به شبهه هایی چون خدای خورشید بودن میترا به شکل اصیل، خدای ماه بودن!! و خدای آسمان شب بودن!! پاسخ گفتیم. و به ویژه نشان دادیم که اردشیر دوم هخامنشی نمیتواند آغاز میترائیسم باشد. لازم به ذکر است که برخی اشارات مورخان یونانی مبنی بر اینکه پارتهای اشکانی خود را از نسل اردشیر دوم میدانستند، نباید باعث شود تا اردشیر دوم را یک میترائیست بدانیم. چراکه حتا با فرض پذیرش نسبت سران اشکانی با اردشیر هخامنشی، مدرکی از میترائیست بودن شاهان نخست اشکانی نیست که بخواهیم، کل پارتها و در نتیجه اردشیر هخامنشی را میترائیست بدانیم.
آنچه از شاهان نخست اشکانی میبینیم، آریایی هایی بی دین هستند که در مرحله پوریوت کیشی بوده و همچون آریایی های کهن، عناصر طبیعی را ستایش میکنند و قوانین سفت و سخت و فرهنگ چارچوب داری ندارند (در گذشته دین چارچوب های فرهنگ را تعیین میکرد و در یک کلام، فرهنگ در قالب دین موجودیت می یافت). و به همین دلیل از تیرداد یکم تا مهرداد دوم در حدود 2 سده، شاهان اشکانی و دولتمردان پارتی، زیر تاثیر فرهنگ هلنی – یونانی هستند و سپس با رسیدن مرزهای سیاسی – فرهنگی رم به فرات در زمان پومپه و درست در شرایطی که پلوتارک میگوید میترائیسم به دست رمی ها از آسیا به اروپا برده میشود، رم جای یونان و فرهنگ رمی جای فرهنگ هلنی را برای پارتهای اشکانی میگیرد و جذبه فرهنگی غرب همچنان چشمان بزرگان ایرانی را خیره میکند تا آنکه 100 سال بعد، بلاش یکم اشکانی اوضاع را تغییر میدهد.
|
|