در این سالها از خود میپرسیدم، دشمنی با ایران باستان در حوزه زبان فارسی که
تازگی ندارد. در دوران پهلوی وجود داشت و آیت الله مطهری بهترین و
استوارترین نمونه آنرا در آثار مکتوب و سخنرانی های پرشمار و منظم اش دنبال میکرد.
آیت الله خلخالی در سالهای نخست پس از انقلاب پس از ناکامی اش برای ویرانی
دستاوردهای عینی باستانی، به حوزه نوشتار و پژوهش وارد شد و کتابی درباره کوروش
چاپ کرد که تجدید چاپ هم نشد.
و گاهی بیننده چاپ ترجمه هایی از کتابهای پان ترکی به زبان فارسی به ویژه در
عصر خاتمی بودیم. که مهمترینش "تاریخ دیرین ترکان ایران" نوشته زهتابی
بود.
با این همه جامعه علاقه مند به تاریخ و فرهنگ ایران باستان _و نه جامعه علمی و دانشگاهی_ در ایران تصمیم به رویارویی و نتیجتا کمک به سرشناسی پورپیرار کرد.
این عوامل من را بر آن داشت که بلآخره به پورپیرار روی بیاورم و اساس و بنیاد
تئوری هایش را بیاموزم و در آن تامل کنم. ولی آنرا انتشار ندهم تا امروز. و دلایل
انتشار آن در امروز بماند برای خودم.
نوشتارهای پورپیرار از سه بُعد تشکیل میشود، نخست تئوری های بنیادین،
دوم گردآوری همه داده های ضد ایرانی و یا متناقض و گیج کننده تاریخی و
باستانشناختی از گذشته تا امروز به شکلی حیرت آور در کنار هم. و سوم شاخ و
برگهایی بسیار سست و بی بنیاد و حتا خنده آور که نتیجه های برآمده از ذهن
نویسنده بوده است.




