تبليغاتX
پژوهش و گسترش ایرانشناسی - جنگهای ایران و یونان و آسیب شناسی دیدگاه کلاسیک غرب به آن
 
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
 
 
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران
 

برای بررسی این موضوع نخست آنرا به 4 تکه بخشبندی کردیم.

1-             تعریف جنگهای ایران و یونان

2-             چرایی بروز جنگها

3-             جامعه شناسی این جنگها

4-             چرایی تایید و در برخی موارد بزرگنمایی دید یونانیان باستان از سوی غربیان پسین

 

آنچه در زیر می آید چکیده ای از صحبت های صورت گرفته در نشست های گروه پژوهش تاریخ با حذف نام گویندگان است.


نشست نخست :

برای پژوهش در اینباره نخست لازم است بدانیم که بخش بزرگی از این راه را نزدیک به 2500 سال پیش یک تاریخنگار یونانی به نام هرودوت رفته است.

او در آغاز کتاب نخست خود مینویسد که آرمانش از نوشتن تاریخ ملتها پی بردن به چیستی و چرایی جنگهای یونانیان و بربرها بود است.

بدین ترتیب او کروزوس شاه لیدی را نخستین بربر میداند که به جنگ با یونانیان پرداخت. از همین رو به شرح تاریخ لیدی میپردازد. تا زمانی که کروزوس به دست کوروش بزرگ بر می افتد. سپس به شرح زندگانی و فرمانروایی کوروش میپردازد. و در همین حین مجبور میشود کمی درباره مادها سخن بگوید. در کتاب دوم نوبت به فرمانروایی کمبوجیه میرسد ولی نویسنده به هنگام رسیدن به ماجرای فتح مصر پرانتزی بزرگ به اندازه یک کتاب باز کرده و تا پایان کتاب دوم درباره تاریخ استوره ای مصر سخن میگوید. در کتاب سوم ماجرای کمبوجیه را پی گرفته و به گئومات مغ و سپس داریوش بزرگ میرسد. در کتاب چهارم سفر پر ماجرای داریوش به سرزمین سکاهای اروپایی را پی میگیرد و در کتاب پنجم است که بلآخره به آنچه برایش اهمیت داشته میرسد. شورش ایونی با تحریک یونانیان و جنگ داریوش با آنان که به پیروزی ایرانیان می انجامد. در کتاب ششم بیننده ماجرای جنگ ماراتن را با تفصیل فراوان هستیم. کتابهای هفتم، هشتم و نهم به جنگهای خشایارشا با یونانیان میپردازد. ترموپیل که با پیروزی ایرانیان بر اسپارت به پایان میرسد، سالامیس که بی نتیجه مانده و به بازگشت خشایارشا از یونان می انجامد و پلاته که به شکست و کشته شدن مردونیه سپهسالار ایرانی و نابودی سپاهیان ایران در اروپا می انجامد.

و اینجا پایان کتاب هرودوت است. گویی برای او اصلا اهمیتی ندارد که سپس چه شد؟ او حتا تاریخش را تا پایان دوران خشایارشا هم ادامه نمیدهد و از همین روست که دانسته های ما درباره هخامنشیان پس از این جنگها بسیار اندک است.

سخن درباره انحطاط هخامنشیان پس از این جنگها – یا به تعبیر برخی انحطاط تاریخنویسی یونانیان و نه انحطاط هخامنشیان – پیوندی به این جستار ندارد.

میدانیم که هرودوت تاریخ هخامنشی را در زمان شاهنشاهی اردشیر یکم (پس از 465 پ.م) نگاشته است. و میتوانیم احتمال بدهیم که این کار را در دوران پریکلس در آتن یعنی در پایان دهه 450 و دهه 440 انجام داده است. چراکه در این دوره آتنی ها تلاش داشتند با بهره گیری از تاریخ و استوره یونان را یکپارچه کرده و به رقابت با پارسیان بپردازند.

 

نشست دوم :

با دیدگاه هرودوتی، تعریف جنگهای ایران و یونان چنین است که نخست کوروش به جنگ یونانیان آسیا میرود و سپس داریوش چیرگی پارسیان را بر دریاهای اژه و مدیترانه نیز استوار کرده ولی کاری جدی برای چیرگی بر شبه جزیره یونان انجام نمیدهد. ولی پسرش خشایارشا همه توان جهان را برای چیرگی بر یونان انجام میدهد و با ناکامی روبرو میشود و این پایان جنگهای ایران و یونان است.

درباره نتیجه جنگهای ایران و یونان، ناپلئون بناپارات سخن نغزی دارد و آن اینکه هر یک از طرفین خود را پیروز میدانستند. ایرانیان خرسند از اینکه همچنان چیرگی بر آسیا و قلمرو پیشین را داشتند و یونانیان شاد از اینکه به کلی نابود نشدند.

اگر بازه جنگ را از ماراتن تا پلاته و میکال دانسته و هرودوت را منبع خود بدانیم، ایرانیان به کلی شکست خوردند. چراکه هدفشان چیرگی بر یونان بود و چون ناکام بودند عقب نشینی کردند.

ولی اگر بازه جنگ را از زمان کوروش در نظر بگیریم، هدف مهمتر ایرانیان چیرگی بر ایونی و بخشهای یونانی نشین آسیا بود و پس از آن شاید نیم نگاهی به یونانیان اروپا داشتند. بر این اساس و حتا با توجه به کتاب پنجم هرودوت، این یونانیان بودند که به سارد یورش آورده و آنرا به آتش کشیدند و آتش جنگ را در ایونی روشن کردند. پس باید هدف مهم آنان را آزادسازی ایونی دانست و بر این اساس جنگهای دوران خشایارشا تغییر مهمی در مرزهای طرفین نداده و این یونانیان هستند که در آزادسازی برادران آسیایی خود باید ناکام خوانده شوند.

نکته دیگری میتواند به ما در تعریف جنگهای ایران و یونان کمک کند، تعریف یونان است. چراکه اگر بخواهیم یونان را یک کشور با یک فرمانروایی متمرکز و یک دولت مرکزی در نظر بگیریم، چنین موجودیتی تا پیش از سده نوزدهم میلادی – یعنی پیش از 160 سال پیش – هرگز وجود خارجی نداشته است.

بنابراین جا دارد از انبوه نویسندگانی که بدون تعریف از یونان، اصلاح جنگهای ایران و یونان را تعریف کرده اند، انتقاد کنیم.

در نبود یونان سیاسی، دو راه دیگر برای تعریف یونان وجود دارد. یکی یونان فرهنگی – نژادی و دیگری یونان جغرافیایی. مرزهای یونان فرهنگی – نژادی بیگمان مناطق یونانی نشین است. بر این اساس علاوه بر شبه جزیره یونان باید جزایر پرشمار دریای اژه و جزیره کرت در مدیترانه و کلونی های یونانی نشین در سیسیل و قبرس و آسیای خرد یا آناتولی را نیز یونان بدانیم. بر این اساس ایران هخامنشی آغازگر جنگ و اشغال کننده بخشهایی بزرگ و مهم از یونان بوده و یونانیان هرگز نتوانستند سرزمینهای خود را آزاد کنند.

در تعریف جغرافیایی، یونان (Hellas) شبه جزیره ای در شرقی ترین نقطه اروپا در میان سه دریای مرمره، اژه و مدیترانه است. بر این اساس ماراتن نخستین جنگ ایران و یونان است و تا پایان دوران هخامنشی تغییری در مرزهای طرفین صورت نمیگیرد. و در پایان هم یونان و هم ایران به دست مقدونیان می افتد.

در این باره به نظر برخی اشاره کرد که بر اساس آن نفوذ و چیرگی فرهنگی یونانیان بر لیدیایی ها و قبرسی ها و مقدونیان را میتوان دلیلی برای تعریف مرزهای یونان فرهنگی دانست. بر این اساس جنگهای ایران و یونان را باید به خیزش اسکندر مقدونی پیوند زده و فرجام کار را پیروزی یونانیان بر جهان بدانیم. به ویژه آنکه اسکندر را آغاز دوره ای از تاریخ به نام دوره هلنی میدانند.

مشکل بزرگ این دیدگاه این است که اگر ستایش کروزوس به آپولون و احترامش برای معبد دلفی و وجود برخی مولفه های فرهنگی یونانی در میان قبرسی ها و مقدونی ها باعث میشود که همه آنان را در یک بسته به نام یونان قرار دهیم، آنگاه آیا باید همه کشورهای و مردمان مسلمان را درون بسته ای به نام عرب قرار دهیم؟ و آیا شایع شدن زبان فارسی در هند و بخشهایی از چین و از این سو در آناتولی در سده های پنجم تا یازدهم هجری را میتوان دلیل این دانست که ایران را در آن دوره این اندازه بزرگ بدانیم؟.

دیگر آنکه یونانیان همه اقوام یاد شده – لیدیایی و قبرسی و مقدونی و ... - را به چشم بربر مینگریسته و چندان تفاوتی میان آنان و مثلا ایرانیان و مصریان قائل نبودند.

تاریخ سنتی یونانی به خوبی نشان میدهد که علارغم ادعا و شعارهای اسکندر مبنی بر اینکه او نماینده جهان یونانی برای جنگ با جهان بربر است، در واقعیت این شعار از سوی یونانیان نه پذیرفته شد و نه اصلا جدی گرفته شد.

 

نشست سوم :

2- چرایی جنگهای ایران و یونان :

یونانیان بنابر فرهنگ و دیدگاههای سنتی خود به ساخت پولیس یا دولت – شهر میپرداختند. و هرگز به ایجاد فرمانروایی های یکپارچه و متمرکز نمی اندیشیدند. برپایی شاهنشاهی هخامنشی در زمان کوروش ناگهان یونانیان را با جهانی دگرگون شده روبرو کرد. گویی یک شبه آنان از زمین به جایی متفاوت رفته بودند!. همه جهان پیرامون آنان یکپارچه و همبسته شده بود و آنان تنها مانده بودند. بخشهایی از سرزمین های یونانی نیز به زیر چیرگی دیگران رفته بود و نکته غم انگیز این بود که آن برادران آسیایی هم گویا چندان ناخوشنود به نظر نمیرسیدند.

در زمان کمبوجیه مصر نیز به این چتر جهانشمول پیوست تا یونان کاملا محاصره شود. اکنون رقیبان سنتی آنان در دریاها یعنی مصریان و فینیقیان و قبرسی ها دست بالا را داشتند. در زمان داریوش جزایر یونانی دریاها بدون کمترین مقاومت و حتا با خرسندی به این اتحادیه جهانی پیوستند و حتا آن هنگام که شاه بزرگ قصد سفر به اروپا را کرد، یونانیان دو سوی تنگه هلسپونت (داردانل) به افتخار برای او هدیه برده و از هیچ کمکی دریغ نکردند.

برخی به مسائل اقتصادی اشاره میکنند که بر بنیاد آن به ویژه از زمان داریوش، سرزمین یونان که سرزمینی فقیر از دید کشاورزی و بدون گندم است، راههای دریایی برای تجارت گندم و دیگر ضروریات را در کنترل دیگران میدید و دچار بحران شد.

همه اینها دست به دست هم داد تا یونانیان آتش جنگ را روشن کنند که در کتاب پنجم هرودوت تفصیل آنرا میبینیم.

نکته دیگری که برخی بدان اشاره دارند جنگ فکری یونانیان و ایرانیان است. یونانیان اروپایی بیننده شکل گیری یک امپراتوری جهانی بودند و در آن نظم حرف نخست را میزد. بدین ترتیب آنان به هر شکلی به دشمنی و مبارزه با این فرمانروایی پرداختند تا بتوانند آنرا فرو بپاشند. و این را تنها راه نجات فرهنگ یونانی در برابر فرهنگ بربرها (مصری، قبرسی، فینیقی، لیدیایی و ایرانی) میدانستند. (نک به ن. بختورتاش _ حکومتی که برای جهان دستور مینویشت)

پژوهشگران و نویسندگان عصر جدید نیز بر نکته پای میفشارند. با این تفاوت که آنان ارزشهای عصر جدید را بر ارزشهای یونانی منطبق کرده و ضد ارزشهای عصر جدید را بر ارزشهای آن دیگران عصر باستان. بدین ترتیب جنگهای ایران و یونان در عصر جدید جنگ ارزش و ضد ارزش قلمداد شد که سخن درباره آن را به آینده موکول میکنیم.

در این باره میتوان از دیدگاه ایران نیز چنین سخن گفت که کوروش امپراتوری خود را بر مبنای جغرافیا تعریف کرد. تا دریای مرمره و اژه و مدیترانه و سرخ پیش رفت و به قاره آسیا بسنده کرد. کمبوجیه به آفریقا رفت و داریوش به اروپا. بر این اساس بر اساس مثل "چون که صد آید نود هم پیش ماست" ایرانیان ترجیح میدادند بخشهایی از قلمرو یونانیان دریانشین و اروپایی را در دست داشته باشند تا آن مناطق بحرانی باشد و نه آسیا. سیاست خشایارشا را شاید بتوان چنین توجیه کرد. که او تلاش داشت به یونانیان بفهماند که به اروپا قانع باشند و به فکر آسیا نیوفتند. سیاستی که اردشیر یکم آنرا دگرگون کرد و تلاش کرد با پول و سکه های دریک جنگی درونی در یونان به راه اندازد که کامیاب هم بود.

در دوران داریوش دوم قرار بر آن بود که این جنگ تا نابودی کامل دو دولت آتن و اسپارت ادامه یابد. و تیسافرن، فرمانده نیروهای ایران در سارد با همه پشتیبانی ظاهری اش از اسپارت، هرگز خرسند به شکست آتن و پایان جنگ به سود اسپارت نبود. ولی روی کار آمدن کوروش کوچک و کنار رفتن تیسافرن به پشتیانی قاطع ایران از اسپارت و پیروزی کامل لاکه دمونی ها (مردمان اسپارت) و پایان جنگهای پلوپونزی انجامید. و همین باعث دردسرهای فراوانی برای اردشیر دوم شد که مشروح آنرا در آثار گزنفون و پلوتارک میبینیم.

بازگشت تیسافرن به قدرت به افروختن آتش جنگ دوباره در یونان به زیان اسپارت انجامید تا هخامنشیان 70 سال دیگر پس از پایان جنگهای پلوپونزی عمر کنند.

هرچند نابودی کامل یونان به سرافرازی مقدونیه و در پایان جهانگیری اسکندر مقدونی انجامید.

 

نشست چهارم :

3- جامعه شناسی جنگ های ایران و یونان

به گمان میرسد شمار سپاهیان ایرانی بسیار کمتر از آنچیزی بوده که در تاریخ کلاسیک یونان گزارش شده است. مهمترین دلیل اینکه تا پیش از سده بیستم نیرومند ترین دولتها نیز توان به کار گیری نیرویی چند سد هزار نفره در یک جبهه را نداشتند و این رویداد برای نخستین بار در جنگهای جهانی سده بیستم و با بهره گیری از پیشرفتهای حاصل از انقلاب صنعتی در اروپا روی داد. حال چگونه میتوان گمان کرد که در 2500 سال پیش هخامنشیان توانسته باشند نیرویی چند میلیونی به جبهه ببرند؟ هرکسی که اندکی درباره بحثی به نام تدارکات جنگی بداند، هرگز حتا تصور چنین چیزی را نیز نخواهد کرد.

بر اساس بررسی های برخی پژوهشگران در بهترین حالت خشایارشا نیرویی 100 تا 200 هزار نفره را به یونان برد. که تازه بخش بزرگی از این نیرو جنگجو نبود. بنابراین نیروی هخامنشی خیلی بیش از نیروی یونان نبوده و این اعداد شگفت انگیز ناشی از استوره سازی و حماسه سرایی یونانیان نسلهای پسین تر بوده است.

درباره چرایی حرکت دادن یک نیروی بزرگ از سوی خشایارشا به یونان نیز بحث شد. برخی بر این نظر بودند که این کار به نوعی یک مانور نظامی برای به رخ کشیدن توانمندی شاهنشاه نوین بود. درحالیکه برخی دیگر چنین پدیده ای را در دوران باستان ناشدنی و نالازم دانستند.

در ادامه بحث به توان جنگاوری دو سو کشید. بر اساس تاریخنگاری کلاسیک یونان که در بسیاری موارد مورد تایید تاریخ مدرن غربی هم بوده، نه فقط فلسفه و دانش و پژوهش و نویسندگی و شعر و ادب و هنرهای 5 گانه (نقاشی، معماری، پیکره سازی، موسیقی و نمایش) در انحصار یونانیان بوده و در مقام سنجش در این موارد غربیان به مراتب بهتر از شرقیان بوده اند، بلکه در زمینه جنگاوری هم آنجا که در میدان جنگ یونانی در برابر شرقی قرار میگرفت، با همه بربریت و وحشی گری شرقیان، این یونانیان بودند که بهتر میجنگیدند و کامیاب بودند. و وجود پدیده ای به نام مزدورهای یونانی در سپاهیان بربر، اثبات کننده همین ماجرا است.

نخستین نکته ای که در این باره مطرح شد این بود که تاریخنگاران کلاسیک و مدرن هنگام سنجش دو نیروی شرقی و یونانی در جنگهای پارسی، به این نکته توجه نکردند که سپاه شاهنشاه در بر گیرنده انبوهی از نیروهای عوام آمده از سراسر امپراتوری بود. در واقع هر فرماندار و ساتراپ برای نشان دادن سرسپردگی اش به شاهنشاه نیروهایی را به جبهه گسیل داشته بود. که اقلیت آنها را جنگاوران کارکشته تشکیل میدادند و اکثریت به مردمان ساده ای اختصاص داشت که تنها همسانی شان به سرباز سلاح سبکی بود که در دست داشتند. بنابراین به شکل طبیعی در میدان جنگ ایران و یونان – برای نمونه ترموپیل که اسپارت به مقاومت پرداخت – آنچه در نگاه نخست به چشم می آمد کارکشتگی و زبدگی نیروهای یونانی و سستی نیروهای ایرانی بود. این در اصل تاکتیک جنگی هخامنشیان از زمان تثبیت نیروی داریوش بزرگ به بعد بود که بر اساس آن پیروزی با بهره گیری از شمار بیشتر نفرات به دست می آمد. حال آنکه پیش از داریوش و در سالهای نخستین شاهنشاهی او ایران نیز همچو یونان با یک سپاه شسته و رفته و کاملا منظم و یکدست و با تاکتیکهایی از پیش تعیین شده به میدان جنگ گام میگذاشت.

بنابراین اگر از کم تجربگی و سستی سپاهیان شاهنشاه در مقایسه با یونانیان سخن گفته میشود، منظور آن اکثریت عوام سپاه است. وگرنه در همان نوشتارهای یونانی نیز فراوان به سپاهیان کارکشته و نخبه هخامنشی از جمله همان هنگ جاویدان یا جاودانان اشاره رفته است. که بر اساس هرودوت نیز هیچ کم از یونانیان نداشتند.

برای نمونه در ترموپیل پس از شکست چندین سپاه هخامنشی از اسپارت در پایان جاودانان پیروزی را رقم زدند. یا در پلاته جاودانان پارسی با قدرت فراوان در برابر یونانیان عرضه اندام کردند.

تازه این در حالی است که به دلیل ویژگی های جغرافیایی سرزمین یونان، هخامنشیان سواره نظام خود را به جبهه ها نیاوردند. حال آنکه بیگمان اصل و اساس ارتش ایران از دوران ماد تا هخامنشی سواره نظام ایرانی بوده است. و این درحالی است که یونانیان سواره نظام نداشتند.

در زمینه تجهیزات جنگی نیز همین بی دقتی انجام گرفته و برخی حتا شکست ایران از یونانیان را به دلیل جنگ افزارهای بد ایرانی و سلاح نیرومند یونانی دانسته اند. در این باره نیز باید گفت آنچه درباره شمشیر کوتاه و سپر ساخته شده از حصیر و چرم سپاهیان هخامنشی در برابر شمشیرهای بلند و سپرهای فلزی یونانی گفته شده درست است. ولی این مربوط به همان اکثریت نیروها است. دولت ایران نه میتوانست و نه میخواست که جنگ افزارهایی سنگین تر و پیشرفته تر برای تک تک نیروهای پرشمارش بسازد. اگر آن ارقام ادعایی یونانیان درباره نفرات سپاهیان هخامنشی را بپذیریم حتا همین میزان شمشیر کوتاه و سپر حصیر و چرمی نیز شگفتی آور است. ولی باز بر بنیاد همان سرنخ های تاریخنگاری یونانی نیز سپاهیان حرفه ای و کارکشته هخامنشی، به ویژه جاودانان سپاهی سنگین اسلحه بوده و به بهترین جنگ افزارها مسلح بودند.

 

{لازم به گفتن است که یکی از نشستها در این میان به خواندن مصاحبه دکتر پرویز رجبی با روزنامه اعتماد و نقد آن انجامید. و وقفه ای یک هفته ای در پژوهش ما ایجاد کرد.}

 |+| نوشته شده در  88/09/22ساعت 15  توسط بهرام روشن ضمیر  | 
 
  بالا