به سخن اين پژوهنده، يونان آن روزگار از ديد سياسي نيز شرايط گوناگوني داشت و به دولت – شهرهايي بخش مي شد كه هركدام با سامانهاي متفاوت اداره ميشدند. برخي جاها نظام اليگارشي(جمعي) داشت و پارهاي بخشها شيوهي جمهوري. در بخشهايي هم قدرت، دست به دست ميشد. اين گسستگيها، پيوندها و پيمانهاي اتحاديههاي يوناني را سست و ضعيف ميساخت.
رفتار خاورزمينيها، از تنگچشمي يونانيها، زنانه بود
روشنضمير سپس افزود: «پس از آنكه يونان و ايران رو در روي هم ايستادند و جنگهايي ميان آنان درگرفت، يونانيان كوشيدند تا خاور(:شرق) را بشناسند. آنها تجمل شرقی را ميديدند و آن را با سادگي زندگي ابتدايي باختر(:غرب) ميسنجيدند و براي آنكه از حسادت و تنگچشمي خود بكاهند، شرق را متهم به شهوتپرستي و تجملآرايي ميكردند و غرب را پاك و دور از اين لغزشها ميديدند. در نگاه آنها شرق ويژگيهاي زنانه داشت و غرب صفتهاي مردانه. يونانيان ميگفتند كه زنان هنردوستاند ، مردان هنرمند؛ زنان نيروي بدني ندارند، اما مردان توانمندند. براي همين است كه شرقیان ، كه رفتارهايشان زنانه است، نميتوانند سياستمداران برجستهاي باشند. اما يونانيان چون ويژگي مردانه دارند، گويي براي سياستورزي ساخته شدهاند. گمانهاي دور و دراز آنها به اينجا نيز ميكشيد كه ميگفتند زنان براي چيرگي بر مردان، به نيرنگ و فريب دست مييازند. پس شگفت نيست كه انسان شرقی ، فريبكار و نيرنگباز است. چيرگي ايران بر يونان را نيز از فريبكاري ايراني ميدانستند، نه توانايي نظامي او.»
ديدن زنان ايراني در جنگ خشم يوناني را برميانگيخت
اين پژوهنده كه در بنياد جمشيد جاماسيان سخن ميگفت، آنگاه به برداشتهاي بدخواهانهي يونانيان دربارهي شيوهي زندگي ايرانيان اشاره كرد و گفت: «براي آنها هيچچيز شگفتتر از اين نبود كه ميديدند زنان هخامنشي، همپاي مردان، در كار فرمانروايي و سياست دخالت ميكنند. ديدن زنان ايراني در جنگها نيز خشم و عصبانيت آنها را برميانگيخت. آنها نميتوانستند تحمل كنند كه در ميدان جنگ، زنان رو در روي آنها ايستادهاند. يوناني از زن دوري ميكرد و گرايش به همجنسبازي داشت. در حاليكه چنين كار ناپسندي، كم و بيش، در ايران ناشناخته بود. يونانيان حتا شاهان هخامنشي، به ويژه خشايارشا و داريوش سوم، را زنصفت ميناميدند. زنانه دانستن شرقیان و نسبت دادن ويژگيهاي برتريجويانهي مردانه به غربیان ، از اين انديشههاي نادرست سرچشمه ميگرفت.»
روشنضمير يكي ديگر از گمانهاي نادرست غربیان دربارهي مردمان شرق را چنين برخواند: «آنها ميپنداشتند كه خاور، غرق در خرافات است و هر چه خرد و فرزانگي است از آن انسان غربی است. در سدههاي پس از آن، فيلسوفان غرب، از اين ذهنيت يونانيان تاثير پذيرفتند و براي خود اتوپيايي(آرمانشهري) ساختند كه در آن يوناني، از صفتهاي برجسته و ممتاز برخوردار بود و سراپاي انسان شرقی، آلوده به فساد و تباهي بود. بيسبب نيست كه «ولتر»، فيلسوف فرانسوي، ميگفت: «اگر يونانيان از خشايارشا شكست ميخوردند هيچكدام از دستاوردهاي تمدن امروز را نداشتيم.»وانمود كردند كه سرودهاي «اشوزرتشت» برگرفته از دين يهود است
به باور روشنضمير در كنار تلاشهاي پژوهندگاني همانند «انكتيل دوپرون» كه ميكوشيد «اوستا» را بهدست آورد و آن را برگردان(:ترجمه) كند، انديشههاي نادرست كساني همانند «دارمستتر» نيز وجود داشت كه وانمود ميكرد سرودهاي «اشوزرتشت» الهامگرفته از دين يهود است. دارمستتر ميگفت: مگر يك شرقی، آن هم در 3 هزار سال پيش، ميتوانسته فكر كند و صاحب انديشه باشد؟
او به پژوهشهاي كساني همانند «نولدكه» و «والتر هينتس» اشاره كرد كه اثر پذيرفته از سخنان غرضآلود دارمستتر بودند. آنگاه افزود: «پرسشي كه پيش روي ماست اين است كه خود ايرانيان در زمينهي شناخت تاريخ و پيشينهي نياكانيشان چه كردهاند؟ حقيقت آن است كه شرقیان چندان كتاب کهنی نداشتهاند، اما سنگنوشتهها و گل نبشتههاي فراواني از خود به يادگار گذاشتهاند. پس از روزگار باستان نيز تلاشهاي ايرانيان براي شناخت تاريخ و جغرافيا و گذشتهي باستاني خود، بسيار درخور توجه است. كساني همانند تبري، بلعمي، فردوسي و ديگران نگذاشتند پيوند ايراني با پيشينهي باستانياش گسسته شود. درست است كه در دوران عقبماندگي ما، كار به جايي رسيد كه حتا مادها و هخامنشيان را از ياد برديم اما پس از مشروطيت، كساني همانند حسن پيرنيا، با نوشتن كتاب "ايران باستان" و ابراهيم پورداوود با برگردان اوستا به زبان فارسي، گامهاي بلند و استواري برداشتند كه شايستهي همهگونه ستايش است. »روشنضمير در پايان كوششهاي پژوهندگان نسل پس از آن دو را يادآوري كرد و كار كساني مانند اميرمهدي بديع و عليرضا شاپور شهبازي را باارزش برشمرد و افزود: «آنها پژوهندگاني جهاني بودند اما روان ايراني داشتند.»

