تبليغاتX
پژوهش و گسترش ایرانشناسی - سخنرانی : فلسفه سیاسی منحصر به غرب نیست
 
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
 
 
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران
 
خبرنگار امرداد – اسفنديار كياني: «‌هرودوت در کتاب تالیا، جلد سوم از تاریخش نكته‌هايي را از ايران هخامنشي بازگو مي‌كند كه كهن‌تر از فلسفه‌ي سياسي افلاتون و ارستو است. او از گفت‌و‌گوي سه تن شاهزاده‌ي پارسي‌، درباره‌ي چگونگي شيوه‌ي فرمانروايي بر ايران‌، ياد مي‌كند كه پس از سرنگوني "گيوماتا" پيش آمده بود. اين اشاره نشان مي دهد كه ايرانيان باستان با شيوه هاي گوناگون فرمانروايي آشنا بوده اند.»


    آن‌چه بازگو شد پاره‌اي از سخنان بهرام روشن‌ضمير، پژوهشگر تاريخ و تمدن ايران‌، در نشست «‌سامانه‌هاي فرمانروايي در تاريخ‌» بود. او در ادامه‌ي سخنانش افزود: «‌يكي از آن سه‌تن شاهزاده‌ي هخامنشي كه هرودوت ياد مي‌كند‌، «‌اوتان‌» نام داشته است. او در گفت‌و‌گو با دو شاهزاده‌ي ديگر هخامنشي‌، مگابيز و داريوش‌، گزينش يك تن را براي فرمانروايي بر ايران نادرست مي‌داند و پيشنهاد مي‌كند كه كشورداري جمهوري را برگزينند. مكابيز در نقد سخنان او مي‌گويد كه واگذاري فرمانروايي به مردم‌، راه درستي نيست‌؛ زيرا مردم براي كشورداري آموزش نديده‌اند. پس شيوه‌ي درست آن است كه مردان شايسته‌اي را برگزينيم و اداره‌ي سرزمين‌مان را به آنان بسپاريم. داريوش ديدگاه آن دو را رد مي‌كند و روشي از فرمانروايي را بهتر مي‌داند كه پادشاهي پرهيزكار، كشور را اداره كند. داريوش مي‌گويد بايد به شيوه‌ي فرمانروايي كوروش وفادار بمانيم چرا كه او بود كه به پارس‌ها آزادي بخشيد.»


   به سخن روشن‌ضمير، مردمان باستان سه سامانه‌ي فرمانروايي را مي‌شناختند كه امروزه نيز با دگرگوني در مفهوم‌، پذيرفتني است. اين سه سامانه را فيلسوفان يوناني تئوريزه كرده بودند و «‌مونارشي‌» يا فرمانروايي يك تن‌، «‌اوليگارشي‌» يا شيوه‌ي كشورداري چند‌تن و «‌دموكراسي‌» يا فرمانروايي شهروندان مي‌ناميدند. اما آن‌چه امروزه از دموكراسي مي‌دانيم‌، با آن‌چه در جهان باستان از آن درمي‌يافتند‌، تفاوت داشت. چرا‌كه در آن روزگاران دور‌، دموكراسي هيچ پيوندي با دادگري و آزادي نداشت. تنها گزينشي بود بر پايه‌ي راي اکثریت شهروندان درجه یک. سده‌ها پس از آن‌، و در زمان انقلاب فرانسه و آمریکا بود كه مفهوم تازه‌اي به دموكراسي دادند و آن را برپايه‌ي حقوق بشر استوار كردند. ولی همان حقوق بشر سده هجده و نوزده هم هیچ ارزشی به بردگان و زنان نمیداد. حال آنکه در ایران چه همان دوران و چه دو هزار سال پیش از آن، برده داری وجود نداشت. یا در مورد زنان، در همان غرب، بردگان زودتر از زنان حق رای کسب کردند. کسی نمیداند که زنان ایران از برخی از زنان غربی (از جمله زنان سوئیس) زودتر به حق رای رسیدند.

     بنابراین آنکه از وجود دموکراسی در جایی در دوران باستان یا دوره رنسانس، ابراز شادمانی کرده و تاریخ ایران را به دلیل نداشتن آن محکوم میکند باید تعریف خود از دموکراسی را ارائه کند.

    او سپس به دموكراسي آتن اشاره كرد و آن را روشي دانست كه تنها ۵٪ از مردم، آزادي گزينش فرمانروايان خود را داشته‌اند. روشن‌ضمير گفت: «‌فيلسوفي مانند ارستو تنها شماري از شهروندان يوناني را شايسته‌ي راي دادن مي‌شناخت و بردگان را حيوانات سخنگويي مي‌ناميد كه هیچ حقی ندارند. حتا زنان را هم ناديده مي‌گرفت. در آن زمان ، آتن را نماد دموكراسي مي‌دانستند و دوران «پريكلس‌» را برجسته‌ترين دوره‌ي دموكراسي میدانند. اما در اين هنگامه از ميان 200 تا 500 هزار‌تن مردمان آتن‌، تنها 10‌هزار تن حق راي داشتند..»

   اين پژوهنده كه در بنياد جمشيد جاماسيان سخن مي‌گفت‌، با اشاره به تاريخ ايران‌، افزود: «‌با نگاه به گذشته‌هاي دور تاريخ ايران درمي‌يابيم كه آريايي‌هاي نخستين‌، از گونه‌اي دموكراسي ابتدايي و طبيعي برخوردار بوده‌اند. آنها حق گزينش را به رسميت مي‌شناختند و فرمانروايان خود را به اين شيوه برمي‌گزيدند. تنها پس از كوچ آريايي‌ها به فلات كنوني ايران بود كه با شيوه‌ي پادشاهي تمدن‌هاي ديگر آشنا شدند وآن را برگزيدند. حتا مادها نيز در آغاز كشورداري‌، فرمانروايي پادشاهانه را نمي‌شناختند. «‌ديااكو‌»‌، نخستين فرمانرواي ماد‌، ويژگي يك پادشاه را نداشت و كسي بود كه از سوي بزرگان ماد برگزيده شده بود. از زمان «‌هوخشتره‌» است كه مادها اصطلاح پادشاهي را برمي‌گزينند و از شيوه‌ي دموكراسي به سامانه ‌(:‌نظام‌) مونارشي(‌فرمانروايي تك‌نفره‌) متحول میشوند.» چراکه گذار از دموکراسی به پادشاهی نشانه و ویژگی تمدن بود.

   روشن‌ضمير سپس به نشست‌هاي رايزني اشكانيان اشاره كرد و گفت: «‌در روزگار اشكاني از مجلسي به نام «مهستان» نام برده شده است. مهستاني‌ها مي‌توانستند شاه را برگزينند يا بركنار كنند. درباره‌ي چگونگي اين مجلس‌، سخن بسيار است. گروهي آن را نمونه‌اي از دموكراسي برشمرده‌اند اما به‌درستي پيدا نيست كه آيا ساختار مهستان برخاسته از آيين‌هاي قبيله‌اي اشكانيان است يا برگرفته از الگوهاي يوناني و رمي. به هر روي سخن درست آن است كه بپذيريم مهستان‌، از ديد ساختار‌، پيوندي با مجلس سناي دموکراتیک رم نداشته است. مهستاني‌ها شماري زمين‌دار اشرافي بودند كه نه گزينش‌(:‌انتخاب‌) مي‌شدند و نه نخبگانی اریستوکرات بودند. اما هر چه هست ‌غربي ها‌ مهستان را مجلس سناي ايران مي‌ناميدند.»

   روشن‌ضمير پس از بررسی تاریخ جمهوری و دموکراسی در و انواع آن در جهان در پايان به زمينه‌هاي تاريخي پيدايش جمهوری در ايران پرداخته و گفتمان جمهوری خواهی در دوران معاصر ایران را تجزیه و تحلیل کرد.   

 |+| نوشته شده در  88/11/08ساعت 17  توسط بهرام روشن ضمیر  | 
 
  بالا