|
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران |
حسین پورسینا سرشناس به بوعلی سینا
فیلسوف، پزشک و حکیم سرشناس ایرانی سده دهم و یازدهم میلادی (چهارم هجری) یکی از
ستاره های درخشان دانش در تاریخ بشریت میباشد. او در سال 980 میلادی در نزدیکی
بخارا در قلمرو حکومت فرهنگ پرور و دانش گستر سامانی به دنیا آمد. با توجه به
اینکه خانواده او از وضعیت ممتازی برخوردار بود، او در کودکی به دانش آموزی در
علوم گوناگون از جمله پزشکی پرداخت. به طوریکه در 18 سالگی به خاطر فعالیت هایش از
طرف حاکم بخارا به ریاست بخش علمی سامانیان منصوب شد. ولی در سال 999 با سرنگونی سامانیان
او مجبور به ترک دیار و کوچ به سوی شهرهای دیگر شد. نخست گرگان را برگزید و در
آنجا در زمینه منطق و ستاره شناسی به کار پرداخت. پورسینا 18 سال پایانی زندگی
خویش به عنوان مشاور علمی حاکم اصفهان فعال بود و در پایان در همدان در سال 1037
بدرود زندگانی گفت.

بیشتر ما پورسینا را در پزشکی
سرشناس میدانیم و حتا امروزه در ایران روز بزرگداشتش را «روز پزشک» قرار داده اند.
و این به دلیل کارهای شگفت انگیز او در زمینه پزشکی و همچنین به یادگار گذاشتن
کتاب درخشان «قانون» The Canon) ) میباشد.
کتابی که در همان زمان به عنوان مرجع اصلی دانش پزشکی جهان اسلام به زبان عربی قرار گرفت و با ترجمه آن به لاتین در سده 12
میلادی و به عبری در سده 15 میلادی در همه
جهان به بزرگترین منبع دانش پزشکی بدل شد. و
تا آفریده
شدن پزشکی مدرن در سده 18 و 19 آنچه پورسینا گفته بود، به عنوان دانش روز مطرح بود. و حتا پس از آن تا امروز نیز از ارزش آن
کاسته نشده است.
ولی وارون آنچه بیشتر ما ایرانیان می اندیشیم، پورسینا اگر در فلسفه بیش از
پزشکی کار نکرده باشد، کمتر از آن نیز تلاش نکرده است.
"دستاورد
او کتاب فلسفی «شفا» میباشد که مجموعه ای است از مسائل منطق ارستویی، متافیزیک،
روانشناسی و علوم طبیعی. فلسفه پورسینا اگرچه پایه فلسفه اسلامی پس از خود بود،
ولی در عمل با باورهای اصیل اسلامی مغایر بود. پورسینا «فناناپذیری افراد»، «توجه
خداوند به بندگان» و «آفرینش جهان در یک زمان» (حادث بودن) را رد کرد و به همین
دلیل مورد خشم و حمله امثال غزالی قرار گرفت. با همه اینها در قرون وسطا، فلسفه پورسینا
در میان فیلسوفان جهان مطرح بود." (1)
شناخت شیخ الرئیس پورسینا بسیار مشکل میباشد. آنچه میتوان گفت این است که او
سده ها از زمان خود جلوتر بود. به طوریکه نه تنها در زمان زندگی، بلکه حتا تا امروز
به طور کامل درک نشده است. به ویژه در زمینه فلسفی همچنان میان صاحب نظران اختلاف
رای است که پورسینا به چه دلیل به فلسفه روی آورد؟ آیا او یک هوادار سفت و سخت
ارستوی یونانی بوده و تنها وابستگی اش به شرق آن بود که از درون یک جامعه اسلامی،
به عنوان یک مسلمان و با نام فلسفه اسلامی به بسط نظریات ارستو می پرداخت؟ و یا
مسلمانی باورمند بود که برای توجیه عقلی – فلسفی اصول دین اسلام به منطق ارستویی
به عنوان یک ابزار می نگریست؟ آیا او در پی تطبیق اسلام با اصول فلسفی و منطقی و
در یک کلام اصلاح دین بود؟ (یعنی فیلسوف؟) و یا وارون بر آن در پی تطبیق فلسفه و
منطق با اسلام و یافتن راهی برای زدودن شبهات فلسفی و منطقی دین؟ (یعنی متکلم؟)
پورسینا در رسالاتش همواره اصول دین اسلام را پذیرفته و حتا آن هنگام که به
کفرگویی متهم میشود با سرودن شعری چنین پاسخ میدهد :
در دهر یکی چون من و آنهم کافر/ پس در همه دهر یکی مسلمان نبود
با این حال از او نیز اشعاری همسان با اشعار خیام باقی مانده است. ضمن اینکه فراموش
نکنیم که کلیت «فلسفه» هرگز مورد تایید شریعتمداران مسلمان از آغاز عصر فلسفه
اسلامی نبوده است. و هواداران این نظریه که «هیچ نیازی به توجیه عقلی آنچه خدا و
رسولش دستور داده اند نیست» همواره قدرتمندتر از هواداران فلسفه بوده است.
نکته دیگر بخش بندی درونی حکیمان و فیلسوفان مسلمان است. به طوریکه برخی به افلاتون
اقتدا کردند و برخی به ارستو. و میدانیم که اندیشه افلاتون بنمایه ای شرقی و
عرفانی دارد و اندیشه ارستو 180 درجه متضاد با افلاتون است. و جالب اینکه
رویدادهای یونان مو به مو برای جهان اسلام نیز تکرار شد. یعنی همچنانکه در غرب
فلسفه ارستو بر افلاتون چربش پیدا کرد، در شرق نیز پیروان ارستو کامیاب تر شدند.
به طوریکه بزرگترین فیلسوفان مسلمان چه در معنا و چه در لفظ به تحسین ارستو پرداخت
و این فیلسوفان مسلمان بودند که ارستو را «معلم اول» نامیده و «فارابی» را که میان
فلسفه یونان و مسلمانان پیوند برقرار ساخته بود، «معلم ثانی» خواندند. خود پورسینا
اعتراف میکند که 40 بار کتاب «مابعد الطبیعه» ارستو را خوانده بود، به طوریکه آنرا
از حفظ داشت ولی فهم آن برایش ممکن نبود، تا اینکه کتاب «شرحی بر مابعد الطبیعه ارستو»
اثر فارابی به دستش رسید و ناگهان همه پیچیدگی های گفتار ارستو برایش آسان گشت.
پورسینا جنگ ارستو با افلاتون را زنده گردانده و حتا در زبان نیز به افلاتون
رحم نمیکند، چنانکه آشکارا مینویسد : «اگر آثار افلاتون این چیزیست که به ما رسیده
است، پس او دانشی نداشته است». و این را بسنجید با هواداران افلاتون همانند
«سهروردی» که اگرچه جرات جسارت به مقام ارستو را نداشتند، ولی افلاتون را اسوه و
استاد خود میدانستند.
حکیم پورسینا مراودات و مکاتبات بسیار آتشینی با دیگر دانشمند ایرانی
"ابوریحان بیرونی" داشته است. با خواندن این مباحثات به نبوغ و بزرگی
اندیشه و تسلط بی اندازه پورسینا که حتا بزرگی چون ابوریحان را خشمگین میسازد، پی
میبریم.
آنچه مسلم است این است که پورسینا در منش و روش و کیش کمترین همسانی با همروزگاران
خود نداشته است. نه با حکیم فردوسی میهن پرست و نه با شیوخ و روحانیون مذهبی شیعه
و سنی.
شگفت آنکه هرچه خدمات پورسینا در دانش پزشکی و فلسفه بیشتر
است، خدمات فرهنگی و تاریخی و مردم شناختی او چندان زیاد نیست.
بر خلاف تبلیغات ناجوانمردانه ولی بی فایده اعراب برای سرقت ستاره های آسمان دانش
ایران زمین، بر کسی در جهان پوشیده نیست که پورسینا، ایرانی بود. او در ایران
فرهنگی زاده شده و در همین گستره فرهنگی چشم از جهان فرو بست. اگرچه در آن دوره
کشوری سیاسی به نام ایران شناخته نمیشد، ولی ایرانیان از جهات فرهنگی یعنی زبان،
آیین و رسوم و سنتها و منش و روش زندگی، شناخته شده و تشخیص داده میشدند. اگرچه در
این زمان اسلام به دین اکثریت بدل شده بود ولی نه تنها ایرانیان هویت و ملیت خویش
را گم نکردند، بلکه اعراب مهاجر به ایران به آرامی حل شده و ایرانی شدند. به
طوریکه با وجود کوچ صدها هزار نفری اعراب در سده نخست اسلام، در سده چهارم کمتر
جماعت عربی در ایران فرهنگی یافت میشد. و پورسینا به جهت زاده شده و تنفس در فضای
فرهنگی ایران زمین، هرگز نمیتواند بیگانه باشد. پورسینا بیشتر آثار خود را به زبان
علمی آنروز جهان اسلام یعنی عربی مینوشت، ولی این هرگز نمیتواند باعث شود تا او را
عرب بدانیم. همچنانکه کم نیستند، دانشمندانی در سده 20 و 21 که کتابهای خود را نه
به زبان مادری، که به یکی از زبانهای علمی جهان به ویژه انگلیسی مینویسند و کسی به
آنان انگلیسی نمیگوید.
(1) ترجمه از دانشنامه انکارتا مایکروسافت 2006
|
|