|
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران |
در ادامه بررسی گاتها _سرودهای زرتشت سرود_ سرود دوازدهم یا هات 47 و سپس سرود سیزدهم یا هات 48 را مورد واکاوی قرار دادیم.
هات 47 آغاز بخش سوم گاتها با نام "سِپَنتمَد" که 4 هات را دربر میگیرد، میباشد. این نام از نخستین واژه نخستین هات این بخش یعنی بند 1 از هات 47 "سپنتا مینو" گرفته شده است (همچنانکه نام دیگر بخشها اهنود، اشتود و ... نیز از نخستین واژه از نخستین هات آن بخش گرفته شده اند).
این بخش و به ویژه هات 47 بیشترین آگاهی را از مفهومی کلیدی در جهانبینی و فلسفه زرتشت به دست میدهد که همانا مفهوم سپنتا مینو میباشد. "سپنتا" را مقدس و نیک و پاک و سازنده و افزاینده معنا کرده و "مینو" را نیرو و یا اندیشه یا خرد میدانند. همچنانکه میدانیم در فلسفه زرتشت "انگره مینو" در برابر "سپنتا مینو" قرار میگیرد. اگر فلسفه زرتشت با کنش و واکنش در دانش فیزیک تطبیق دهیم، سپنتا مینو "نیروی افزاینده" انگره مینو "نیروی کاهنده" میباشد و به نظر میرسد که بهترین معنا و مفهوم نیز همین باشد. بر این اساس سپنتا و انگره مینو لازم و ملزوم همدیگر هستند. اگر یکی نباشد، آن دیگری معنا پیدا نمیکند و اگر وجود هم داشته باشد، دیگر به کار نمی آید. (تصور کنید که نیروی اصطکاک وجود نداشته باشد، آنگاه چه میشود؟)
با اینکه فلسفه زرتشت در بسیاری از جاها بر دانش فیزیک منطبق است ولی به نظر میرسد که منظور زرتشت در بیشتر سرودهایش چنین نباشد. بلکه او سپنتا مینو را میستاید و نه انگره مینو را و سپنتا مینو را به کمک خویش و پیروانش فرا میخواند. بنابراین ترجمه منطقی تر و هماهنگتر با جهانبینی زرتشت "نیرو یا اندیشه سازنده" برای سپنتا مینو و "نیرو یا اندیشه ویرانگر" برای انگره مینو است. "اندیشه" از این جهت که "مَینو" همریشه با "من" است که در اوستا همواره اندیشه معنا میدهد (وهومن، مننگهو) و در زبانهای دیگر آریایی نیز به همین معنا است مانند Mind در انگلیسی و "نیرو" از این جهت که "مینو" اگر قرار بود دقیقا برابر "من" باشد لزومی بر بهره گیری از آن نبود و زرتشت میتوانست به جای "سپنتا مینو" از "سپنتا من" بهره برد. پس باید مینو تفاوتی با اندیشه داشته باشد. یا برخی "مینو" را "خرد" و "سپنتا مینو" را "خرد سازنده یا افزاینده" ترجمان میکنند که باز نمیتواند بهترین ترجمان باشد. چراکه واژه "خرد" در گاتها هست و زرتشت اگر میخواست به جای سپنتا مینو از "سپنتا خرتوم" بهره میبرد. نام یکی از دفترهای پهلوی مینوی خرد (مینوکی خرت) میباشد و نشان میدهد که مینو برابر با خرد نیست.
در فارسی نوین، ادب دانان به بعد معنوی چیزها "مینوی" میگویند. یعنی مفاهیمی که با حواس 5 گانه قابل درک نیست. بلکه تنها راه شناخت آنان، اندیشه درباره شان است (مجردات). نیرو اگر مفهوم فیزیکی صرف خود را به ذهن نیاورد، ترجمان خوبی برای مینو است. ولی از آنجا که ما جایگزین فارسی اصطلاح "معنوی" را نه نیرویی، بلکه "مینوی" میدانیم، و "مینو" را در فارسی نوین هم داریم، پس شاید بهترین کار ترجمه نکردن "مینو" باشد.
همچنانکه در هات های نخستین دیدیم، در فلسفه زرتشت، دو مینو (دو گوهر همزاد و متضاد) پیش از همه چیز وجود داشته اند. و بر همه آفرینش پیشگامند. طوریکه حتا این پرسش پیش می آید که آیا اینها نیز آفریده خداوندند و یا ازلی اند؟ زرتشت پاسخی نمیدهد. ولی میگوید که اینها در ذهن و روان انسان هستند و نه در جهان مادی. و نمود خود را در گفتار و کردار نشان میدهند. زرتشت در سراسر سروده ها و به ویژه در این بخش (سپنتمد) تاکید دارد که انسان باید رفتار و گفتار خودش را در پرتو مینوی سازنده قرار دهد و نه در پرتو مینوی ویرانگر.
"اهورا مزدا با شهریاری و مهر خود به کسی که رفتار و گفتارش در پرتو مینوی سازنده (سپنتا مینو) و بهترین منشها و بر پایه راستی باشد، رسایی (خرداد) و جاودانگی (امرداد) میبخشد"
برخی مترجمان از آنجا که گفتیم این دو مینو فقط در ذهن و اندیشه ما هستند، سپنتا مینو را "اندیشه پاک یا نیک" ترجمان میکنند که از دید معنایی نادرست نیست. ولی مخاطب حق دارد تا بفهمد که گوینده اصلی (زرتشت) در جایی از سپنتا مینو و در جایی از وهومن بهره برده و بر مترجم است که تفاوتی میان اینها بگذارد. چراکه زرتشت میتوانست یکی را به کار برد و حتما منظوری داشته که از واژگانی جداگانه بهره گیری کرده است.
همچنانکه در بند 2 از این هات میخوانیم :
"کسی که در پرتو بهترین سپنتا مینو (مینوی سازنده) راه بهترین را میپوید، و زبانش گویای وهومن (اندیشه نیک) است"
و در بند 3 میخوانیم :
"ای مزدا، براستی تو آفریدگار سپنتا مینو (مینوی سازنده) هستی. و تو جهان شادیبخش را برای مردمانی که با وهومن (اندیشه نیک) همپرسی میکنند، آفریدی..."
و روشن است که جایگاه "سپنتا مینو" و "اندیشه نیک" در فلسفه و جهانبینی زرتشت کاملا از هم جداست و اینها واژگانی نیستند که زرتشت برای تزئین گفتار خود گاهی این و گاهی آن را به کار برده باشد که بتوانیم آنها را برابر بگیریم.
زرتشت تاکید میکند که نباید از سپنتا مینو روی تافت :
"ای مزدا، دُروندانی (گمراهانی) که از سپنتا مینو روی بتابند، رنج کشند و آزار بینند و راستان چنین نبینند."
سرود سیزدهم یا هات 48 فضایی آخر زمانی دارد. آیا اشاره زرتشت به پایان زندگی برای هرکس (مرگ هر انسان) است و یا سخنش درباره رستاخیز و پایان جهان میباشد؟ همچنانکه دیدیم اختلاف نظر در اینباره در سرودهای نخستین نیز بروز کرده و هرکس با بینش و برداشت شخصی خود منظوری از زرتشت را دریافت میکند.
"ای اهورا مزدا پیش از آنکه کشاکش در اندیشه ام در گیرد، مرا از آنچه میدانی بیاگاهان. آیا راستکردار بر دُروند پیروز خواهد شد؟ آن پیروزی که سرانجامِ نیکِ زندگی خواهد بود"(بند 2)
"ای مزدا، کسی که اندیشه اش نیک یا بد باشد، یابش و گفتار و کردار و گرایش او نیز چنان گردد و سرانجام خرد توست که نیک و بد را از هم جدا میکند"
اما این بند بهترین جا برای فهم و درک معنا و مفهوم "سوشیانت" است. آیا سوشیانت های زرتشت همان منجی ها هستند که در کتابهای پهلوی در زمانی معین آمده و واپسین آنها در آخر زمان برای راند پایانی نبرد میان همه خوبی ها و همه بدی ها ظهور میکند؟
زرتشت میگوید :
"چگونگی روش اندیشه نیک را به من بنمای و سوشیانت را از پاداش کارش آگاه فرما" (بند 9)
این سوشیانت آخر زمانی چرا اکنون دز زمان زندگی زرتشت باید از پاداش کارش آگاه شود؟ سازندگان استوره و شاید بهتر باشد بگوییم افسانه سوشیانتها در نوشتارهای پهلوی حتا یکبار درست گاتهای زرتشت را نخواندند که از این تناقض جلوگیری کنند. سوشیانت ها از نسل زرتشت هستند. چطور چند هزار سال پیش از زاده شدن آنها، زرتشت میگوید که آنان را از پاداش کارشان آگاه فرما؟
و چرا بلادرنگ پس از اینکه میگوید روش اندیشه نیک را به من (زرتشت) بنما؟
آیا نمیتوان گمان برد که اشاره زرتشت به سوشیانت خودش است؟ چراکه دور از ذهن است که یک سوشیانت در زمان زرتشت وجود داشته باشد.
بله! زرتشت خودش را یک سوشیانت میداند و از این جهت اساس و فلسفه افسانه سوشیانتهای سه گانه که از نسل زرتشت هستند و در پایان هزاره می آیند زیر پرسش میرود.
بیشتر مترجمان ایرانی در فارسی سوشیانتها را سودرسانان ترجمان میکنند. البته نه اسم فاعلی معمولی که به هرکسی که سودی رساند گفته شود. بلکه کسی که ارزش آنرا که زرتشت مدام از او سخن راند را داشته باشد. کسانی مانند خود زرتشت. کسانی مانند کوروش یا دانشمندانی چون پورسینا، رازی، خیام، ادیسون، گراهام بل، نیوتن و آینشتاین و ...
مهم نیست که فلسفه و دین و نژاد آنها چه باشد. مهم این است که سودرسانیان به نوع بشر یا به کشور و ملت خود آنقدر باشد که نام و یادشان جاویدان شود.
خود زرتشت در بند 12 ویژگی های سوشیانتها را چنین شرح میدهد :
"ای مزدا، سوشیانتهای کشورها کسانی خواهند بود که با پیروی از اندیشه نیک بایسته خود را به انجام میرسانند. کردارشان بر پایه راستی و آموزشهای توست و بدرستی برای برافکندن خشم گمارده شده اند"
میبینیم که هیچ خبری از اینکه سوشیانتها حتما باید 3 تا باشند، در پایان هزاره بیایند، از نسل زرتشت باشند، مادرشان در دریای هامون شنا کرده باشد!! و افسانه پردازی هایی اینچنین نیست. هرکس در هر زمان و هرجا میتواند سوشیانت باشد، اگر با پیروی از اندیشه نیک، کردارش بر پایه راستی بوده و کارش نابودی "خشم" باشد.
پس منجی از دید زرتشت، نه آخر زمانی است، نه تعدادش معین است، نه خون و نژاد و تباری ویژه دارد، نه زمانش معین است و نه در خدمت ایدئولوژی خاصی است (وارون منجی های دیگر که می آیند تا جهان را از آن یک ایدئولوژی کنند). و جالب اینکه این سوشیانتها وارون دیگر منجی ها، نه تنها خشمگین نیستند و جنگ و خونریزی به پا نمیکنند، بلکه اساسا برای نابودی خشم می آیند. و نابودی خشم چیزی جز گسترش مهر و دوستی نیست.
زرتشت در بند 7 چه زیبا دستور میدهد :
"ای کسانی که به اندیشه نیک دل بسته اید، خشم از خود دور بدارید و در برابر ستم بایستید..."
این نشان میدهد که خشم اساسا بد است. شاید بهتر باشد این بند را چنین معنی کنیم :
"در برابر خشم و ستم بایستید و آنها را از خود دور بدارید"(بند 7).
این زرتشت است که بیش از 3700 سال پیش مردم را نهیب میزند که در دام نیوفتند و نگذارند بزرگان با بهره برداری بد از باورهای مردم بر آنان سلطه یابند :
"ای مزدا، کی زهرابه دیوانگی آور برخواهد افتاد؟ چیزی که کرپانهای تبهکار با آن مردم را میفریبند و شهریاران ستمکار بداندیش با آن بر کشورها فرمان میرانند"
بیگمان اشاره ظاهری زهرابه "دیوانگی آور" شراب مقدس هوم است که برای آریاییهای آن دوره و حتا پس از آندوره بسیار مهم بود. و برای وارد شدن به نیایش و تشریفات آیینی می بایست آنرا مینوشیدند و عقل از جان بدر میکردند. درحالیکه نیایش از دید زرتشت همپرسی با اندیشه نیک و خردورزی بود. و نه مست شدن.
ولی معنای ژرف این بند میتواند چنین باشد که زرتشت کل فضای جامعه خود را چنین تعبیر میکند که گویی همگان در مستی و خواب و منگی اند. و این حالت که از سوی روحانیون زمان (کرپانها) برای مردم ساخته شده، باعث فریب گشته و فرمانداران نیز با همبستگی با روحانیون بر این اساس بر مردم چیرگی دارند. بی آنکه حتا مردم بدانند.
اینجاست که اتهامات به زرتشت مبنی بر اینکه او متحد پادشاهان ستمگر بوده و آیین حکومتی اش!! در خدمت حاکمان قرار گرفته است، نقش بر آب میشود. چراکه زرتشت خود قیام کننده بر ضد فرمانداران و شهریاران فریبکار و ستمگر است و تلاش دارد مردم را از خواب بیدار کند.
"باشد که شهریاران نیک با کردار نیک و دانش و پارسایی بر ما فرمان برانند، نه شهریاران بد... برای آبادی جهان باید کوشید، جهان را باید بدرستی پرورانید و آنرا به سوی روشنایی برد" (بند 5)
* ترجمان گاتها در همه این جستارها از دکتر حسین وحیدی میباشد. ولی گروه پژوهش با توجه به نگرشی که بر دیگر ترجمان های بزرگان گاتها پژوه مانند دکتر علی اکبر جعفری و موبد رستم شهزادی و موبد فیروز آذرگشسب و دیگران و همچنین نگاهی که به متن اوستایی میکند، آنجا که ترجمانی از دکتر وحیدی را نمی پسندد، آنرا نمیپذیرد. در بندهایی که در این جستار آمده هرجا دکتر وحیدی "سپنتا مینو" را "اندیشه نیک یا پاک" ترجمان کرده است، ویرایش شده و همان "سپنتا مینو" آورده شده است.
|
|