|
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران |
دوستان به واپسین هاتهای زرتشت رسیدیم. این دو هات(51 و 53) هرکدام شامل یک سروده بوده و باز هم بر اساس نخستین واژه بندهاشان نام نهاده شده اند.
پس از تمام شدن این هاتها برآنیم تا از دوستان و خوانندگان بخواهیم تا هر نظر، سخن، سنجش و واکاوی پیرامون کلیت گاتهای زرتشت دارند را باز گو کنند. بیگمان دیدن برداشتهای گوناگون از یک کتاب خواننده را در بررسی و درک پژوهش وار از آن یاری خواهد داد. ما فرازهایی را خوانده ایم. از پاره ای سروده وار گذشتیم. پاره ای را واکاوی کرده و درفهمیدن دیگری دشواریهایی یافتیم. برای هرکس از ما پاره ای فراز ها گویا سخنی برخواسته از درون خویش بود. و گاه همه یا شماری، یک بند را بسیار اندیشه برانگیز یا زیبا خواندند. چه بسا همچون سرودی کهن هرکس فرازهایی را که پسندید به خاطر سپرد. تکرار کرد و در درونش نگاشت. به هر رو در ذهن همه ما اکنون از این کتاب برداشتی کلی و چه بسا برای هر کس گوناگون از دیگری نقش بسته است که بیان آن در چند خط به شناخت بهتر هریک از ما خواهد انجامید.
اما ببینیم آخرین برگه ها چه ها در خود داشت؟
" توانایی … مینوی، بخششی.. است…. در دل جانبازان راه مزدا…. و من اکنون و همیشه تنها در این راه میکوشم"
"
توانایی شهریاری است "خشترا". ( توانایی نیک= وهو خشترا) چه بسا نیرو و توان راه پیمودن هرکس در راه زندگیش است. و زرتشت این توش و توان را از آن آنان میداند که گام به کوشش و دل در گرو یاری مزدا داده اند چرا که آموزش و یانش اوست که نخستین آموزگار آدمی است:
"
" گوش به سخنان تو دارند که تو با با گفتار راست و با آموزش اندیشه نیک[آنان].
نخستین آموزگار آنهایی...".
بند زیبای چهارم. واپسین پرسشهای بی پاسخ زرتشت است که همچنان در درون خود سرشار از پاسخند. و همگی با واژه اوستایی " کو" به همان معنی امروزی آغاز میشوند.:
"ای مزدا
کجاست مهر سرشار تو به پرستندگانت؟
کجا بخشایش تو روان است؟
کجا راستی را توان به دست آورد؟
کجاست پارسایی پاک؟
کجاست بهترین اندیشه ها؟
و کجاست شهریاری تو؟
ای مزدا
همه اینها را از تو میپرسم...
ای که این زمین و آب و گیاه را آفریدی..."
گویا زرتشت میخواهد در این واپسین بندها دوباره فرنودهایش را بازگوید. یاد آوری کند. خودش را به یاد بیاورد و کارها یش را برشمرد:
1 " رهبر ..درست کردار و فروتن، دارای خرد نیک و... آموزگار راستی... میتواند جهان را به پیشرفت... برساند؟"
این راهبر فروتن کیست؟ چه کسی بهتر از خود زرتشت؟!
2"...کسی که... برای آبادانی و پیشرفت جهان نکوشد...در انجام.... بدتر از بد..و به کسی که خواست اورا برآورده سازد بهتر از به میدهد.
" تو از راه آتش فروزان و آزمون گدازان هر دو گروه راستکردار و دروند را می آزمایی..."
این بدتر از بد چیست. و بهتر از به ( وه ایشت = بهشت ) ؟
و آزمون گدازان مزدا کدام است؟
آیا میتوان استوره وار همان آزمون آریایی برای اثبات بیگناهی دانستش؟ که سیاووش را از خود میگذراند و سربلندش میدارد؟ و آتش نماد نوری از مزداست برای راهنمایی انسانها.
3"....شادمانی از آن اوست که این پیام اندیشه برانگیز را برای دانایان بگستراند.."
" کسی که... در راه تباهی جهان میکوشد. آفریده و زاده دروغ است..."
..." و من راستی را برای خود و یارانم فرا میخوانم.."
4" ...توش و توان تنی و روانی و پایداری و زندگی تازه به من ببخشای..."
تنی تندرست باید و هم روانی درست . و برای پایداری و زندگانی نیکو بهتر که هر دو را با هم داشت.
5 سخنی و یادآوری دیگر بار از پیرامون زرتشت است. بگذار در یاد مردم نهادینه کند که:
" فریب خوردگان راه کاوی....زرتشت را خشنود نمیسازند.....کرپانها هیچ گاه از داد و آیین و آباد سازی پیروی نمیکنند ... آموزشهای آنان سرانجام آنان را به سرای دروغ خواهد کشاند...دروند...گرفتار...سرزنش روان میشود.."
هر بدکرداری خواه از بزرگان جامعه یا هر انسان بدی به تنهایی، به سرای دروغی خواهد رفت که بدترین واخوردش این است که خود خودش را سرزنش میکند. به گفته ما دچار عذاب وجدان میشود! و چه چیز بدتر از آنکه کسی خودش را هم حتا قبول نداشته باشد؟!
6 اما چه کسی را توان راهبری نیک مردم است؟!
انجمن مغان که زرتشت آن را تایید کرده و دین خود را به آن میسپارد، گویی گردهمایی آریستوکراسی (نخبه سالاری) و کدخدامنشی جامعه است که سر به راستی اندیشه زرتشت سپرده اند و راهنمایی مردم را بر دوش گرفته اند. زرتشت نیز همه مردم را به همراهی و یاری آنان فرا میخواند تا در زندگی اجتماعی و خانوادگیشان کامیاب شوند. و از بزرگان و دانایانشان یاد میکند :
"پاداشی که زرتشت به انجمن مغان نوید داده، سرای سرود است که از آغاز جایگاه رسیدن به اهورامزدا بوده است....من این پاداش را به شما _هم_ مژده میدهم."
" کی گشتاسب در پرتو نیروی انجمن مغان ...به ..دانش درونی رسید. دانشی که....ما را به خوشبختی میرساند"
"...فرشتوشتر هوگو، گوهر...خویش را با دلباختگی و برای دین بهی به من سپرده است... اهورا مزدا آرزوی او را برای دست یافتن به راستی برآورده سازد"
"جاماسب هوگوی دانا .....به توانایی مینوی دست یافت..."
"..ای اهورا مزدا این دانش را به همه آنهایی که به تو دلبسته و پناهنده اند ببخشای"
"مدیوماه اسپنتمان با دانش دین....در راه بهسازی جهان کوشا ست"
"....کی گشتاسب هواخواه زرتشت و فرشتوستر با اندیشه راه راست و دینی را برگزیده اند که اهورا مزدا به سوشیانس آگاه کرده است"
"پاداش انجمن مغان تا روزی برای شما خواهد بود که در زندگی زناشویی خود...با هم بجوشید و به هم مهربان باشید. اما اگر اندیشه دروغ بر شما چیره گردد و آیین انجمن مغان را رها کنید ، با پیامد آه و افسوس روبرو میگردید."
" در پرتو شهریاری و رهبری نیک مردان و زنان در خانه ها و شهر ها به آشتی و رامش رسند"
"...سرور پارسا...با دل و جان...با ..بدکاران میستیزد...
"
..اینک ای امشاسپندان همه همگام راستی را..که از آموزش پارسایی به دست آید به ما ببخشایید..."
واژه امشاسپندان خود به چم "جاودانها و نامیرایان" برشمرده شده. پاره ای اشاره زرتشت را به یارانش و آنان که آیین بهی او را فراگرفته اند میدانند و پاره ای آن را به همان معنای کنونی واژه، اشاره به یاران اهورامزدا میدانند.
به هر رو روشن است که همین واژه پسینتر به کار گرفته میشود تا فروزه های چندگانه ای که خود زرتشت نام برده را به آن نسبت دهند. یعنی این فروزه ها گرد می آیند و سپس برای آنکه بخش بندی شوند و مانند گامهایی پیمودنی، در قالبی تشخص گونه "امشاسپندان" نام میگیرند. یاران اهورامزدا میشوند و حتا برای ملموس شدن هر کدام خویشکاری مادی نیز در زمین میابند. نمادی میگیرند و هریک نگهبانبخشی از طبیعت میشوند. با خویشکاری ای ایزد گونه یافتن در میان مردمان و نیز پیروان دین مزدیسنا جا می افتند. به این ترتیب چه بسا توانایی آن را میابند تا با پاره ای ایزدان آریایی پیش از زرتشت همسانی و رویارویی نیز کنند. چندان که پسینتر که شماری از این ایزدان هم به فرهنگ مزدیسنا وارد میشوند. اینان همچنان خویشکاری خود را دارا هستند و در کنار ایزدان به نیروی پیشینشان باقی میمانند.
به نظر میرسد _با توجه به 6 فروزه ای که خود زرتشت روی آنها پافشاری میکند _ امشاسپندان در ابتدای پیدایش 6 تا هستند. اما پسینتر هریک از فروزه های دیگر نیز به شمایل امشاسپندان در می آیند. البته همچنان هم همان 6 امشاسپند فروزه های اصلی و ایزدی هستند.
به هر رو اشاره زرتشت هرکدام باشد. بی شک پافشاری زرتشت بیشتر روی خود واژه به چم مینوی آن است.
7 سپس و در انتهای سخن، زرتشت رو به دخترش میکند و گفتگویی بین آنها روی میدهد.
زرتشت گویی رو بسوی تمام دختران ایران زمین دارد و پوروچیستا پاسخی از سوی همه آنان میدهد. و پاسخش به فرنام تنها بندی در گاتها که گوینده اش زرتشت نیست، به نمایندگی آنان، جاودانه و نهادینه میگردد:
" ای پروچیستای اسپنتمان هیچدسپان، ای جوانترین دختر زرتشت. مزدا اهورا آن کس را که به اندیشه نیک و به پاکی و راستی پایبند است، به همسری به تو میدهد. پس با خرد خود همپرسی کن . و با پارسایی و با دانش نیک رفتار کن"
"بیگمان من کسی را که برای همکاران و خانواده پدر و سرور گمارده شده است ، برخواهم گزید و دوست خواهم داشت. باشد که روشنایی اندیشه نیک به من رسد. و زنی پارسا و پاکدامن در میان زنان باشم. و مزدا اهورا برای همیشه دین بهی را به من ارزانی دارد."
و آنگاه زرتشت، رو به همگان دارد:
" این سخنان را به شما میگویم ای نو اروسان و تازه دامادان. پندم را بشنوید...با یابش خود دریابید و به کار بندید."
"پیوسته زندگی با اندیشه نیک کنید. و هریک از شما در راستی از دیگری پیشی گیرید. تا از زندگی و خانمان خوب برخوردار شوید" "...باشد که دوستی و برادری که آرزوی همه ماست به ما رو کند..."
"ای مردان و زنان این را به درستی بدانید که در این جهان دروغ فریبنده است. از آن بگسلید و آن را مگسترانید....آن خوشی که از تیرگی و تباهی راستی پدید آید، مایه اندوه است...."
آری باید که شادمان بود اما اگر که خوشی را از راه تیرگی و آسیب به دیگران به دست آوریم. خود مایه اندوهی بیشتر است!:
"... آن خوشی که از تیرگی و تباهی راستی پدید آید، مایه اندوه است و دروندانی که راستی را تباه میسازند. زندگی مینوی خویشتن را نابود میسازند"
زرتشت باید اینها را برشمرد تا سرانجام به آرزوی نهایی اش برسد. در واپسین هات _53_ به بهترین خواسته اش به "وهیشتو ایشت" میرسد. آنگاه به آرامی بازمیگوید که :
"اینک برترین آرزوی زرتشت اسپنتمان برآورده شده است.زیرا... آنان که با او دشمنی میورزیدند، اکنون گفتار و کردار دین بهی را آموخته اند.".
.
میپرسد:
" ای مزدا دوست زرتشت اسپنتمان کیست؟!.."
و با استواری پاسخ میدهد:
"آنکس که باراستی در پرسش و گفتگوست..."
در هرجا و هر زمانی هرکس راست است دوست زرتشت و مزدا است و ""..مزدا اهورا کسانی را که از روی راستی بهترین پرستش را به جای آورده باشند، چه در گذشته بوده باشند و چه اینک..میشناسد..."
و زرتشت خود گوید که "....این کسان را میستایم و..باد میکنم. وبا درود به سویشان میروم"
در مقابل، آنکه کژ اندیش است رویارو و دشمن آنهاست. و بدکرداران چه بسا کسانی باشند که :
...."کامیابی را تنها در کنشهای مادی میجویند و نه در جوش و خروشهای مینوی..."
"کژ اندیشان.. با خود نیز درکشمکش و ستیزند...".""...فریب میخورند و ریشخند میشوند و سرزنش میبینند.."
" باشد که دوستی و برادری که آرزوی همه ماست به ما رو کند و دلهای مردان و زنان زرتشتی را شادمان گرداند...."
|
|