تبليغاتX
پژوهش و گسترش ایرانشناسی - آیین زرتشت و فرهنگ مزدیسنا _ نشست دوازدهم
 
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
 
 
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران
 

پایان گاتها چونان بود که گویی یک کتاب اخلاقی به پایان رسیده و اکنون میتوان به جنبه عملی آموزه های آن پرداخت.

واژه ها و تعاریف اینبار میتوانند در مصداقها مانند بیابند و کاربردی شوند.

گویا میتوانیم تمرینی برای خود سازی خویشتن داشته باشیم.

میتوان تصور کرد که صبحی از خواب برخاست و کوشش نمود تا در تمام طول روز مفهوم اندیشه نیک را به کار بست. آنگاه میتوان دید که چگونه در انتهای روز به گونه ای از آرامش و خرسندی خاطر رسید. (سپنتا مینیو)

 براستی میتوان در برابر خشمی ناگهانی با خرد همپرسی نمود و دمی اندیشید. و آنگاه تصمیم گرفت.

هر کدام از ما میتوانیم در ادامه فراگیری این آیین کوشش کنیم دمی، روزی، چندگاهی دست کم، بخشی و آموزه ای از آن را در خود به آزمایش بگذاریم.

 و اینها معنای جاری شدن یک سخن، یک پیام، در فرهنگ است.

فرنود و جستار پژوهشی ما آیین زرتشت و فرهنگ برخاسته از آن است که در ابتدا فرهنگ مزدیسنا نام میگیرد. اما خواه ناخواه، دست کم گوشه هایی از آن، در طول تاریخ و حتا تا امروز نیز در زندگی مردمان این سرزمین به چشم میخورد و باقی مانده،

بخشی از فرهنگ ایران و ایرانی را تشکیل میدهد.

 

 بنابراین در ادامه کار، گروه پژوهش در خور دید تا در راستای اینچنین دید کاربردی ای به سخنرانی پژوهشگر و ایرانشناس بزرگ هومر آبرامیان پیرامون یکی از این کاربردهای نمادین گوش فرا دهیم.

موضوع سخنرانی بررسی کاربردی بنیادیترین قانون آیین زرتشت، قانون اشا در بخشی از استوره ایران زمین _رستم و سهراب_ بود.

 

ایشان با برشمردن گوشه های این داستان_ سروده های شاهنامه_ و نمادهای گوناگون آن و همسانی وتطبیق آن با این قانون، به گونه ای نمادین، جاری شدن آن را در زندگی نشان دادند.

داستان از روزی آغاز میشود که رستم با رخش خویش به نخجیر رفته اند. و رستم بر اثر خوردن و آشامیدن زیاد رخش را فراموش کرده و او گم میکند.

رستم نماد ملت ایران و رخش نماد کشور  ایران است. ملت ایران (رستم پیشینه نیکی دارد) نیز چه بسا در اثر یک کوتاهی در لحظه ای قانون اشا را زیر پا میگذارد و با این کوتاهی، خویشکاری خویش _نگهبانی از آنچه بر دوشش نهاده شده_ را فرو میگذارد و کشور از دست میرود.

رستم در راه یافتن رخش به توران زمین میرسد و به دربار افراسیاب تورانی راه می یابد. اسبش را یافته اند و بیگانگان چه بسا با منت و طعنه بازش میگردانند!

رستم شبی میماند و همان شب تهمینه دختر افراسیاب مخفیانه به پیشش میآید و از او در خواست همبستری میکند. رستم تن میدهد و پگاهی دیگر برخواسته رو به بازگشت مینهد. اکنون نطفه ای از او در زهدان تهمینه است اما رستم در دومین اشتباهش ، هیچ به سرنوشت این دو تن نمیاندیشد و تنها در واپسین دیدار،

بازوبندش را باز میکند و به تهمینه میدهد. تنها یادگار از پدر به فرزند. به رخش مینشیند و به سوی ایران زمین میتازد....

 

 سهراب زاده رستم است و در همان کودکی  شهره به توران زمین به زور و بازو . چندان که خود نیز در شگفت میماند و از مادر نشان پدر و تخم و ترکه اش میپرسد.

و چندان پای میفشارد که حتا مادر را به مرگ تهدید میکند. که اگر دم نزند و راست نگوید خواهد کشتش! و اینبار سهراب است که قانون اشا را زیر پای مینهد. در گام پسین که نشان از رستم، بزرگ پهلوان ایرانی میگیرد سودای زور مابی به سرش میزند و میخواهد که به ایران بتازد. هنوز خرد سالی خورد خرد است با تنی زورمند و روانی کم اندیش. اما اشتباه دوم همین غره شدن به زور و بازوی جسمانی خویش است. غرورش دئنا _وجدان و خرد_ را زیر پا مینهد و تصمیمی شتابزده میگیرد.

افراسیاب که این میشنود از روی بد نهادی میگوید که این پدر و پسر بهم نشناسانید. و سهراب روانه نبرد با ایران میشود.

خبر به رستم میرسد که چه نشسته ای که از سوی توران به سرزمینت تاخته اند و دیگر بار کیکاووس، برای دفاع از ایران از تو یاری خواهد. و باز اشتباه رستم: رستم، نامه و درخواست را میبیند اما درنگ میکند. چندین روز به خوشگذرانیهای خود میپردازد مغرور از آنکه نیرویش را هیچ کس یارای رویارویی نیست و در زمان مناسب حمله خواهد کرد و در دم شکستشان خواهد داد.

اما کیکاووس هم اینجا اشتباهی میکند. آنقدر از این درنگ رستم به خشم میآید که اندیشه کشتن او را در سر میپروراند. در حالیکه خود خوب میداند هرچه دارد از اوست. از دیگر سو رستم نماد بدی نیست او نماد انسان خوبی است که اشتباه میکند.

بنابراین سزایش چون بد نهادان مرگ نیست. او نگهبان ایران است. و مرگ او  یا اندیشه و خواست آن،اندیشه به ویرانی ایران زمین است و این اشتباهی است نابخشودنی.

 

سرانجام رستم به کارزار میرود و با سهراب رودررو میشود. در دم مهر رستم بر دل سهراب مینشیند . از او نام و نشانش میخواهد. رستم دروغ میگوید و هویت خویش پنهان میدارد. سببش هرچه باشد. دروغ میگوید. و دروغ به هر رو از نظر قانون اشا نابخشودنی و بد است. گرچه به خاطر سرزمینش باشد. چونان که استاد میگوید: شاید تاریخ و مردمان رستمها را به خاطر دروغشان ببخشند . اما قانون اشا بخششی ندارد و این، از آنجا که رویارویی با راستی است،  سبب بد کامی او خواهد شد...

 

رستم فریبی دیگر میزند. سهراب بر زمینش میدهد. اما رستم برای یافتن مجال گریز به او میگوید رسم ما چنین نیست که در نخستین زمین خوردن حریف را از پای در آوریم.

مهر سهراب و ساده اندیشی اش  بر خردش فزونی میگیرد و برمیخیزد. اما دمی دیگر این اوست که رستم زمینش زده . اما پیر این بار مهری بر جوان نمیکند و در دم زخم میزندش. این زخم،  زخمی است بر پهلوی سهراب.و نیز زخمی بر قلب خویش. هر دو نماد پاد افره رویارویی و شکستن قانون راستین و پابرجای اشا.

کیکاوس را اشتباهی دیگر، از دادن نوشدارو باز میدارد. نوشدارو دمی پس از مرگ سهراب میرسد......

 

این چنین بخشی از استوره نمادین ایران، به گفته خود استاد پیاله جاری شدن و شمایل گیری پیام زرتشت میشود تا هم به صورتی نمادین در آموزه های این فرهنگ نهادینه شود....

 

برای شنیدن سخنرانی هومر آبرامیان درباره داستان رستم و سهراب و سنجش آن با آیین زرتشت میتوانید این فایل را دانلود کنید (دانلود آن بسته به سرعت اینترنت شما ۱۰ تا ۳۰ دقیقه به درازا می انجامد).

 

برای دیدن همه جستارهای این موضوع و دنبال کردن آنها از آغاز به اینجا بروید.

 

 |+| نوشته شده در  86/11/20ساعت 16  توسط آیدا آبادپور  | 
 
  بالا