|
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران |
معمولا تقابل دو فرهنگ در پي برخورد دو قدرت شكل ميگيرد.
پيش از اين اشاره كردم كه در فرهنگ هاي گوناگون كه هريك داراي پلي تئيسم (چند خدايي) هستند. ممكن است خداياني با ويژگيهاي كمابيش يكسان بيابيم. اين به خاطر خواستگاه يكسان نيازهاي انسان و نه لزوما به سبب اثر پذيري يا كپي برداري يك قوم از ديگري است.
بدين معنا كه مثلا همانطور كه ايرانيان ورهرام را دارند، خداي جنگ مطمئنا در انديشه مردمان يونان نيز وجود داشته همانطور كه در انديشه بيشتر مردمان باستان.
اما نكته اينجاست كه ورهرام تنها آنگاه با هركول مقايسه ميشود _و پاره اي ويژگيهاي آن را ميگيرد ويا به آن ميدهد_، كه برخورد ميان دوفرهنگ ايراني و يوناني رخ دهد.
همينطور است پيرامون ميترا، با سايرخداياني كه به نوعي با خورشيد رابطه دارند. اين همساني گاه تنها در حد مقايسه باقي ميماند. به طوري كه مثلا در مهرابه ديبورگ آلمان فائتون خداي خورشيد كهن آشوري در كنار ميترا نقش ميبندد. و گاه به اندازه ای ميرسد كه يكي در ديگري حل شده و جاي او را ميگيرد. مانند هليوس كه جايش را به ميترا ميدهد.
بايد پذيرفت كه ايزدان در اختلاط باهم ويژگيهايي از هم ميگيرند و شمایل تازه ای مییابند. مثلا ميترا هرچه به غرب ميايد دگرگون تر ميشود. در ميان قوم فريگي ميترا با آتيس همساني ميابد و اگر به مبحث همسانيهاي ميترايييسم و مسيحيت بپردازيم خواهيم ديد كه تصور زاري آفروديت بر جسد آتيس درحالي كه سر او را در دست دارد، ايده بسياري از نگاره هاي مريم و عيسي را فراهم كرده.
و به همین ترتیب هر چه میرود ویژگیهای دیگری میگیرد تا در انتها به شمایل کاملا رمی خود در می آید.
فرانس كمون ميگويد:
((در اثر برخوردهايي كه ميان دو ملت در زمان حمله اسكندر و پس از آن رخ داد. در نقاط گوناگون ايران بسته به فاصله از مركز غرب دگرگونيهايي ایجاد شد. اما هيچ گاه فرهنگهاي بيگانه يكسره برتري نيافت.مثلا همانند سازيهايي در بهشت مزد يسنا و سرنشينان المپ رخ داد. و سپس در مقام مقايسه ايزدان اهورامزدا با زئوس،ورهرام با هركول و.. مقايسه شدند. هم چنين ميترا كه پيش از آن با شمس بابلی همسانيهايي يافته بود ،در برابر سازي تازه با هليوس خداي خورشيد يوناني همساني يافت
]گرچه ميدانيم خداي خورشيد نبود[ .
در همين روند شمايل سازي براي خدايان ايراني_كه پيش از آن وجود نداشت_ به وجود آمد.چرا كه تصوير سازي خدايان براي يونانيان يك اصل مذهبي بوده و وارون آن در شرق خدايان با چهره ي انساني نمايان نميشدند.
به نظر ميرسد نخستين نقش ميترا در حال كشتن گاو در سده دوم پيش از ميلاد به دست پيكر تراشي از مكتب پرگامون به وجود آمده و از آن پس سنتي میشود در تمام مهرابه ها.
از سوي ديگر در راه يافتن ايزدان شرق به غرب فلسفه هاي آن سرزمين چون مكتب رواقي به ويژه در هماهنگ سازي و دگرگون كردن و شكل دهي آيين مبترائیسم غربي نقشي بسزايي دارد.
فلسفه در واقع افسانه هايي ابتدايي را در پوشش مفاهيم رمزي و كنايات پي ريخت و سبب استوار شدن ريختي نوين از آن شد.
به همين ترتيب ميبينيم كه ايزدان همراه ميترای شرقي_كه در مهريشت از آنان نام برده شده_ جاي خود را به همراهان اروپايي او ميدهند.
آيين ميترايي بيگمان در روم بسياري از مراسم و آداب نيايش را كه در آيين مزديسنا در زمانهايي در آسياي خرد اجرا ميشد را نگاه داشت. ))
هم چنين كمون در ادامه و در بررسي مناسك آيين ميترای غربي اشاره ميكند كه:
(( بيشتر مراسم بنيادي آيين مشخصه رمی، آِيين ميتراي بومي بود]البته او اشاره نميكند اين آِيين بومي كجا و چه زماني است[.پوشاك ويژه،صورتكهاي حيواني و مراسمي كه در غار نما ها (مهرابه)اجرا ميشد بيگمان بازمانده ميراثي دور و زماني است كه هنوز مهرابه اي ساخته نشده بود.و راز و رمزهاي آن برگرفته از يك دوران شباني است))
اكنون باتوجه به پاره اي سخنان پيرامون مناسك آيين ميترا نكته مهم آن است كه ثابت شود پس از ورود ميترا و جاسازي و هماهنگي آن با ايزدان غربي اين آيين به وجود آمده و كا مل ميشود. و نيز پرسشي پيش روست و آن اينكه ميترا كي و چگونه به غرب راه يافته كه مقدمه ايجاد آييني شود؟!
كمون در اين رابطه ميگويد:
((پس از شكست حكومت اوپاتور ميتريداتس_فرمانرواي پونت_ در آسياي خرد، شكست يافتگان و نيروهاي دريايي به پناهگاه هاي كوهستاني سيسيل روي آورده و آيين ميترائيسم را از آسيا به اروپا برده اند و سپس اندكي نگذشت كه با همين آيين در امپراتور روم نيروي قدرتمندي يافتند.و اين آيين تا جنوب اروپا و سپس حتا تا شما ل آفريقا و در برگشت به صورت آييني دگرگون شده در خود آسيا پراكنده شد.و معابد پر رونق روم و يونان جاي خود را به مهرابه هاي ميتراي شكست ناپذير داد....))
پلوتارك هم به كوشش دريازنان کلیکیه براي انتشار آيين میترائیسم اشاره ميكند اما هيچ كدام از چوني اين آيين در آن ناحيه سخني نميرانند تا دريابيم با نمونه ي اروپايي آن همساني دارد و ميتوان آن را برگرفته از اين يكي دانست يا بايد به خواستگاه ديگري پرداخت؟!
شايد اين نكته ي ورمازرن ياري بيشتري كند كه ميگويد:
((منابع اطلاعات غربي ميترا از قرن اول تا پنجم ميلادي از سوريه تا آلمان باستاني است.
مغان يوناني معاب آسياي خرد بودند كه مراسم ديني مرموزي را آفريدند و خداي مورد ستايش همه مردم را مركز تعاليم سري و باطني قرار دادند.ميتراي دگرگون شده غرب در مركز يك جهان بيني فلسفي قرار ميگيرد))
كمون در ادامه ميگويد:
((در دوران اسكندر و جانشينان او كمتر نشاني از نفوذ آيين ميترايي به كرانه هاي ايوني هست.درحاليكه همين زمان ايزدان ديگر چون ايزدان مصري در اين ناحيه بسيار مورد توجهند))
بنابراين زمان و دليلي ويژه بايد تا ميترا به غرب نفوذ كند!
كشور گشايي و نبردهاي تراژان و ديگران چون سوروس سبب تسلط بر سرزمينهاي ميان رودان شد.اين مستعمرات بهم پيوسته تا نينوا و پشت مرزهاي ايران گسترش يافته و سبب شدند ايران به حوزه مديترانه بپيوندد اين بیشک يكي از نخستين عوامل انتشار آيين ميترايي به سرزمين پهناور لاتيني بود."میترای شكست ناپذير" در زمان تراژان در مركز ايتاليا شناخته و در گروه خدايان شرقي مقامي مهم داشت.
علت اساسي نخستين انتشار آيين ميترا سپاهيان بوده اند.چرا كه اين آيين ،آيين سپاهيان و مبارزان است. سپاهيان رومي چون پيوسته در معرض خطر بودند باورمند به بسا از باورهاي خرافي در حمايت از خود بودندو چه بسا در غربت نياز به حمايت از سوي ايزدان محلي را احساس ميكردند.
و در همين راستا ميترا اين ايزد بيگانه _كه خود كماكان مشابه هايي از او را داشتند_ توانست روحيه آنان را در چنين آشوبي نگه دارد و به وعده رستگاري نهايي خوشنودشان سازد.
اينان_گيرندگان آيين میترائیسم_خود مبلغين آن نيز شدند تا در سراسر غرب بپراكنندش. سپس پس از تمام شده دوران خدمت نيز آموزه هايشان را به زادگاه هاي خود ميبردند و گاه حتا آن را به آيينهاي زاد بومي ترجيح ميدادند.و كانونهاي تازه ای درست ميكردند. مانند شهر ليون كه كانوني از سربازان آلماني بود.
با در نظر گرفتن سخنان پلوتارك و كومون ميتوان پنداشت كه ورود ميترا از زمان پمپه (دزدان دریایی کلیکیه) آغاز شده و سپس در امپراتوري قدرت يافته رم آن نيز قدرت گرفته و تبديل به آييني ويژه ميشود.
كمون در ادامه به صورتي ريز بينانه به گسترش اندك اندك آيين در تمام سرزمينهاي غرب اشاره ميكند. اما جدا از اينها هنوز اين پرسش مطرح است كه آييني كه گسترش ميابد از ابتدا به هيبت يك آيين آغاز به پخش شدن كرده و يا پسينتر شكل گرفته؟
میترائیسم اروپايي:
از سه سده پيش از نخستين رخنه آيين ميترايي به اروپا ،آيين هايي چون آيين " بزرگ مادر"٭ را در آنجا ميبينيم.اين آيين به همراه آيينها ي ديگر نشان ميدهد كه ميترا تنها در صورتي توانسته به كاميابي برسد كه خود را با آن اديان و باورها و فرهنگ مردم غرب هماهنگ كند. مثلا برخي معتقدند رسم گاو كشي در باورميترايي غربي، برگرفته از آيين نام برده شده در اروپا است. همچنان كه پاره اي مسايل پيرامون قوانين شستشو و جاودانگي روان و.. از معابد آناهيتا به معابد بزرگ مادر MATER-MAGNA راه يافت.
امپراتوران آسان گيري چون ماركوس اورليوس نيزبايد ميبودند تا اين آيين بتواند گسترش يابد.اما مهمترين سبب گسترش آيين را بايد نقش نخستين ميترا در غرب كه به نگهبان امپراتوري خوانده شد دانست.
كمون ميگويد:
((آموزه هاي اين آيين پشتيباني بود براي سياست بقاي امپراتوري.كه در آن اصل امپراتور برگزيده سنا به كنار رفته و در لفافه يك آيين نو ، امپراتور در جايگاه كاهن بزرگ يا جانشين خدا جلوه ميكند.چيزي كه تا پيش از اين مردمان روم را با آن آشنايي نبود. كاري كه تا پيش از آن با وجود كوششهاي فراوان در جاگيري ساختار حكومتي خدايي مصر و دگرگوني زيربنايي امپراتوري هموارنشد. زيرا زمينه چنين چيزي در ميان مردم وجود نداشت.اما آيين تازه كمكم در انديشه مردم رخنه كرد .چرا كه هماهنگي بيشتري با باورها و آموزه هاي آنان داشت.
ايرانيان گرچه به وجود نوعي نيرو و جوهره الهي در شاهانشان باور داشتند، اما هرگز آنان را در حد خدايي _مانند مصريان_ ستايش و پرستش نميكردند.
بنابراين سزاران رم كه در انديشه قدرت گرفتن بيشتر و مقدس جلوه دادن خود بودند به جاي انديشه غير قابل جاگزيني مصري_حلول خدايان در شاهان و اينكه نياكان فرعونها رع ميباشد_ انديشه شرقي و ايراني_نيرو و فري كه از سوي خدا به شهرياران نيكو داده ميشود _را برگزيدند.
به اين ترتيب باورهاي مزديسنا درباره فر وكاميابي شهريارانه از راه آيين ميترا در غرب گسترش يافت))
اين فر_در زمياد يشت ومهر يشت نيز به اين ويژگي مهر در دادن فر اشاره شده است_ در تركيب با باورهاي كلداني كه سرنوشت را در دست اجرام آسماني چون خورشيد(ميترا= خورشيد شكست ناپزير) ميدانستند. به شمايلي در آمد كه ورمازرن از آن با نام " انديشه مغان يوناني ماب آسيا ي خرد" ياد ميكند.
بنابراين ميترا در گام نخست نگاهبان امپراتوري شد .
كمون ميگويد:
((سزارها از اين رهگذر بود كه در آسيا جانشينان هليوس نام گرفتند. و گرچه كوششان در"ستايش در حد ميترا" ناكام ماند. اما بهرحال پشتيبانان محكمي در گسترش ميترا و آماده سازي انديشه هاي مردم به سود اوشدند))
گمان ميكنم همين نكته آدم را به آن واميدارد تا بينديشد، ميترا دستكم در نخستين خويشكاري خويش به سبب هماننديهايش با ويژگيهاي مورد نظر مردم كه همانا قداست خورشيد و نور اوست به كار گرفته ميشود. و اين دقيقا همان كاربردي است كه پيشتر اشاره كرديم:
خورشيد در همه حال مقدس است و اين به معناي پرستش آن( يا خدايي به نام ميترا )در آييني ويژه نيست.
پس در اينجا_ يعني تا هنگامي كه ميترا هنوز يك خداست،_بغي برگرفته از انديشه هاي شرقي با همانند كننده هايي از فرهنگ غرب_ هنوز ما به آييني ويژه بر نميخوريم.تا هنگامي كه با باورها و استوره هاي كهن تركيب شود و چنين رسمهايي را بسازد.
اما اين خداي شرقي در غرب چه ويژگيهايي دارد؟
كمون ميگويد:
((به طور اصولي ميترا تنها خداي ايراني است كه در مغرب زمين شناخته شده و مورد پذيرش قرار گرفته.
بنابراين همراهان او در هر سرزمين ميبايد با تغيير نام_مربوط به همان سرزمين_ به كنارش آيند. چرا كه در آيين منسوب به وي خود خداوند قهرمان شاخص است. اما با اين حال خداي يگانه نيست .او در هر سرزميني كه راه مييافت بايد همراه گروهي از ايزدان ديگر ميشد))
و براي شناختن همراهان اين بغ، بايد به استوره هاي ساخته شده پيرامون او در آن ناحیه پرداخت.
اگر بر آن باشيم كه ميترا _به خاطر ضرورت نامي و ويژگيهايش_از شرق گرفته شده است .پس ميبايد در تبديل به يك آيين و باور استوره هايي از غرب با او هماهنگ شود تا بتواند هويت يافته، گسترش يابد.
كمون معتقد است كه در هماهنگ سازي ميترا در غرب، سه گانه (تثليث) او در شرق با استوره كهن يونانيان در هم آميحته و سه گانه آسمان (ژوپيتر=اورمزد) ،زمين(سپندارمذ = ژنو) اقيانوس (اپانم نپات=نپتون) را به وجود ميآورد.
اما نميدانم چرا در اينجا ميترا به جاي آنكه در خود سه گانه باشد. جايگاه خداي بيكران (زروان = كرونوس،ساتورن) را ميگيرد!!
بهر حال پاسخ هرچه باشد.به گمان من سخن كمون نشاندهنده يك نكته ي مهم است:
تطبيق باورها و ساختن آييني نو برخواسته از انديشه هاي خود غربيان :
اين دگرگوني از باورهاي آسيايي (چون كلدانيان) آغاز شد و در خود غرب كامل شد.
كمون ميگويد:
((آيين ميترايي در سده چهارم ميلادي ابزاري شد تا همه ي استوره ها و باورها ي گستره وسيع امپراتوري را يگانه سازد .چنين آييني با بنيان مزدايي خود فاصله گرفت و شكل ديگري از بت پرستي PAGANISM را از نو تعليم داد))
بنابراين به نظر ميرسد دست كم در انتهای كار، ميترا_ بنابر سياست پاره اي افراد_وارد نوعي از يكتا پرستي شده باشد. و ديگر گويا يادمان او به عنوان خدايي در كنار ايزدان "انجمن ايزدان " كمرنگ ميشود.و به باور كمون در همين زمان بود كه مسيحيت نيز با رنگي از مركزيت يك شخص به آن رسيده و از آن پيشي گرفت.
اكنون به خويشكاري دوم ميترا در نماي يك رستگار كننده بپردازيم.
آيا مسئله ي بازگشت ميترا_نقش او به عنوان رهايي دهنده_ پس از سركوبي آن توسط مسيحيت مطرح شد؟يا ميترا هميشه_يعني از زماني كه در غرب آييني با مراسم ويژه پيدا كرد_ با عنوان سوشيانتي شناخته ميشد؟
(چرا كه قهرماني كه باز ميگردد .خدا نيست بلكه دست زياد يك انسان خداست)
هرگاه اين پرسش پاسخ داده شود. تقريبا ميتوان يقين يافت كه ميترا از ابتدا با نام خدايي در غرب شناخته شده يا انسان خدا؟
٭ MATER-MAGNA:
در اين آيين گويي زمين مادر بزرگ خوانده ميشد كه هر ساله توسط آسمان بارور ميشود .و خورشيد فرمانرواي آسمان بود كه با تابشش زمين را سرشار ميكند.......
سرچشمه :
آيين پر رمز و راز ميترايی ـــ فرانتس کمون
|
|