|
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران |
بخش نخست اين جستار : پيوندهاي زبانهاي آريايي گذشته و امروزين
بخش دوم اين جستار : تاريخچه زبانهاي آريايي
بخش سوم اين جستار : آشنايي با زبان پهلوي
بخش چهارم اين جستار : آشنايي با خط پهلوي
بخش پنجم اين جستار : تمرين خواندن و نوشتن پهلوي
بخش ششم اين جستار : ادامه تمرين خواندن و نوشتن پهلوي
پاسخ تمرین پست پیشین :
"هچ نامکی شتریاهی ایران"
از نامه شهرهای ایران
"پت کوستی خوراسان سمرکند شترستان کایوس کواتان بون فرکند. سیاوخشی کایوسان به فرجامینیت."
به سرزمین
خراسان، شهرستان سمرقند را کاووس پس قباد بنیاد نهاد. سیاوش پسر کاووس به فرجام
رساند.
"کیهوسرو سیاوخشان انود زات. وش فرچاوند آتخش ورهران انود نشاند."
کیخسرو پسر سیاوش آنجا زاده شد و همو بود که آتش بزرگ (مقدس) بهرام را نشاند.
"پس زرتوهشت دین آورت. هچ فرمان ویشتاسپ شا یک هزار و دو ست فرگرت پت دین دپیری پت تختکی ها زرین کند او نپشت او پت گنچ هان آتخش نیهات او پس گجستک سوکندر سوخت او اندر دریاپ اپکند."
پس از اینکه
زرتشت دین آورد، به فرمان ویشتاسب شاه یک هزار و دویست بخش به خط دین دبیره بر روی
تخته های زرین کنده و نوشته شد و به کتابخانه ای به نام آتش نهاده شد ولی سپس
اسکندر گجسته آنرا سوزاند و در دریا افکند.
"شترستان ستخر اردوان پهلویگان شا کرت. شترستان داراپکرت دارایی دارایان کرت. شترستانی ویه شاپوهر شاپوهری ارتخشیران کرت. شترستان گور ارتخشیر خوره ارتخشیری پاپکان کرت."
شهرستان استخر را اردوان شاه پهلوی ساخت. شهرستان دارابگرد را دارا پسر داراب (داریوش سوم) ساخت. شهرستان بی شاپور را شاپور پسر اردشیر ساخت. شهرستان گور اردشیر خوره را اردشیر بابکان ساخت.
"پت کوستی نیمروچ شهرستانی کاپول ارتخشیری سپندیاتان کرت استیت. شترستانی رخوت رهامی گوترزان کرت."
به سرزمین نیمروز (سیستان بزرگ) شهرستان کابل را اردشیر پسر اسفندیار (اردشیر یکم هخامنشی) ساخت. شهرستان رخوت را رهام پسر گودرز ساخت.
اکنون اگر حوصله میکنید، این متن زیبا و دلنشین پهلوی از اندرزهای آتورپات مانسپندان را بخوانید و معنا کنید :

هُزوارِش ها :
واپسين خوان از هفت خوان يادگيري خط هام دبيره پهلوي، كه سخت ترين آن است، آشنايي با هُزوارِش هاست.
كليت هزوارش را شايد بتوان اينگونه معنا كرد كه هزوارشها نشانه هايي هستند كه آنگونه كه نوشته ميشوند، خوانده نميشوند، بلكه خواننده از حافظه خود بهره جسته و با كمك حافظه آن واژه را ميخواند. اعداد از جمله هزوارش ها هستند. يعني ما با ديدن 52 ميخوانيم پنجاه و دو. در پهلوي همچنانكه ديديم، شمارگان بسيار به واكه هاي هام دبيره نزديكند و ما بايد حواسمان باشد كه شمارگان را شماره بخوانيم.
بخش بزرگي از هزوارش ها را با مفهومي به نام املاي تاريخي ميشناسانند. بدين معني كه اگر sure امروز shur خوانده ميشوند، شايد دليلش اين باشد كه زماني سور خوانده ميشده و به همين جهت سور هم نوشته ميشده (در فرانسوي نيز اين واژه هنوز همینگونه خوانده ميشود) ولي از زماني شور خوانده شده. همچنين است usual كه آنرا يوزوال مينويسيم و يوژوال ميخوانيم. به باور زبانشناسان خط مانند زبان متحول و دگرگون نميشود. بنابراين مردم به مرور زمان واژه ها را به گونه اي ديگر تلفظ ميكنند، ولي همچنان به همان گونه سنتي مينگارند.
ميتوان گفت كه بيشينه هزوارش هاي زبانهاي اروپايي (به ويژه انگليسي و فرانسوي) املاي تاريخي دارند. ولي درباره دبيره هاي پهلوي چنين نيست. و اقليت هزوارش ها املاي تاريخي دارند. بيشتر واژگاني كه در درازاي زمان در خوانش دچار دگرگوني شده اند را اصلا جزو هزوارش بخش بندي نميكنند. براي نمونه بسياري از "ت" ها را از سالهاي پاياني دوران ساساني "د" ميخوانده اند. و اتفاقا دفترهاي پهلوي از پايان دوران ساساني به بعد نوشته شده اند. من در اين جستارها، به خوانش كهن پرداختم. و اگر ميخواستم خوانش نوين را بنويسم، آنگاه شايد وارد مفهوم هزوارش ميشدم.
ولي بخش مهم هزوارش ها در زبان پهلوي، عبارتند از واژگاني كه هيچ همساني به آنچه خوانده ميشوند، ندارند. اين واژگان در زباني ديگر همان معنا را ميدهند. براي فهم مطلب چنين نمونه مي آورم. تصور كنيد در پيامك موبايل براي شما بنويسند : من تا بيست مين ديگه ميرسم. شما اين را ميخوانيد، من تا 20 دقيقه ديگه ميرسم. چراكه نويسنده ترجيح داده تا از واژه كوتاه تر مين كه مختصر شده مينتس انگليسي است بهره ببرد تا كوتاه نويسي كند. ولي هنگام خواندن دليلي براي كوتاه كردن نداريم. در اينجا "مين" هزوارش است. يعني واژه اي كه در زباني ديگر، مفهوم مورد نظر ما را دارد را با خط خودمان بنويسيم.
توجه كنيد كه واژگان وارداتي را هزوارش نميگويند. براي نمونه "كلاس" يا "ماشين" يا "موبايل" كه در فارسي هستند را هزوارش نميگوييم. چون اين واژگان عملا وارد زبان فارسي شده اند. هزوارش اصلا وارد زبان نشده و نويسنده و خواننده شايد اصلا به زبان آن هزوارش آشنا نباشد. فقط عادت كرده و ياد گرفته كه اين واژه را به زباني ديگر به همين خط، بنويسد ولي هنگام خواندن برابر آن در زبان خودي را جايگزين كند.
زبان عمده كه هزوارش هاي پهلوي از آن وارد شده اند را زباني به نام آرامي ميدانند. آرامي زباني همريشه و همسايه عبري و از زبانهاي سامي است. به گونه اي كه بسياري از هزوارش های پهلوی به عربي بسيار نزديكند. ولي اين نزديكي تصادفي بوده و به جهت همريشه بودن آرامي و ديگر زبانهاي سامي است. وگرنه در ايران باستان، زبان عربي جايگاهي نداشت.
برخي همچون استاد فريدون جنيدي كارشناس زبانهاي باستاني ايراني، به اين نظريه انتقاد داشته و جايگاه مهم زبان آرامي در ايران باستان را به چالش ميگيرند. با اينحال نظريه آكادميك چنين است كه چون پهلوي نويسان نخستين، آرامي يا آرامي دان بودند، بسياري از واژگان را به زبان آرامي مينوشتند. پس از چند سده، پهلوي نويسان با اينكه همچنان آن واژه را مينوشتند ولي هنگام خواندن، معادل پهلوي را ميخواندند. يعني مينوشتند "ابو" و ميخواندند "پيتر" به معناي پدر. يا مينوشتند "عين" و ميخواندند "چشم".
باز هم توجه كنيد كه اين به معناي واژگان وارداتي نيست و هزوارش معنايي متفاوت با واژگان وارداتي دارد.
اكنون به برخي از هزوارش هاي پهلوي نگاه كنيد :

توجه كنيد كه آموختن هزوارش هاي پهلوي _كه شمار آنها را بيش از 300 دانسته اند_ نه ممكن است و نه لازم. و حتا پهلوي نويسان دوران كهن نيز از واژه نامه هزوارش ها بهره ميبردند. و شايد پس از اسلام اين را راهي براي مرموز كردن اين گنجينه ميدانستند تا به دست نامحرم نيوفتد. بنابراين حتا يك پهلوي دان حرفه اي هم فقط با برخي از هزوارش هاي پرشمار و مهم آشنا ميشود.
ضمنا براي نوشتن، هيچ اصراري به بهره گيري از هزوارش نيست و ميتوان متني بدون هزوارش نوشت.
كتاب فرهنگ هزوارش هاي پهلوي از استاد فريدون جنيدي نوين ترين و كامل ترين فرهنگ هزوارشهاست كه با داشتن آن ميتوان هر متني را خواند.
گمان میکنم ساده ترین متد در یادگیری دبیره و زبان پهلوی آنهم به شکل اینترنتی را پیش گرفتیم. با پیگیری پست ها قطعا خواهید توانست متن های پهلوی را بخوانید و معنا کنید.
پیروز و سربلند باشید.
|
|